تصور کن تو خلق شدهای برای ارضای من محض رضای من
من تو را دوست دارم بیشتر از دستم
من شنا خواهم کرد در آب لب و لوچهات که ریزان است
من استمنا خواهم کرد با تصور سینههایت که آویزان است
دست بسته پا شکسته خسته
من خودم را گول میزنم و روح کثافتم را میکشانم به تباهی به لایتناهی
تو ارضا میشوی بنفش٬ آبی٬ قرمز٬ سبز و چشمهای من سیاهی میرود |