X
تبلیغات
رایتل
چند وقت پیش یه آقای دکتری که کاملا واضحه که آدم خیلی پولداریه گفت که یکی از اقوامه خیلی نزدیکشون میخواد ازدواج کنه و از من یه پسر خوشگل و تحصیلکرده خواست که بهش معرفی کنم !!! منم گفتم دختری با این توصیفاتی که شما دارید از اون میکنید واقعا نمیدونم چه پسری معرفی کنم که لایقش باشه ... نمیدونید چطور این دخترو توصیف کرد ... فوق لیسانس دانشگاه شریف ، فوق العاده خوش تیپ ، فوق العاده پولدار ، فوق العاده سر بزیر و مومن ، دارای یک شغله فوق العاده معتبر و خوب و از همه معتبرتر خانواده خیلی خوبو اینا ...و کلا هر پسری برای این دختر حیفه !!! و پسر باید آسمونی باشه ... و اصولا نمیدونستم این اقا که دنباله یه آدمه آسمونی میگرده چرا از من پسر خواسته که بهش معرفی کنم ... البته میدونم برای چی !!! پزو این حرفا ... که اصولا نمیدونم چرا باید آقای دکتر بیادو به من بخواد پز بده ...بگذریم من عادت کردم ... دو هفته نکشید این پسر آسمونی از آسمون افتادو پیدا شد و به دو ماه نکشید که از هم طلاق گرفتند.... حالا این دختر خانم آسمونی با یه پسر آسمونیه دیگه نامزد شده اند ... از قضا این پسر آسمونی هم رشته منه که صد البته به من ربطی نداره ... امروز آقای دکتر از صبح داشت در مورد محسنات این پسر و پدر پولدارشون و شغلی که این پسره آسمونی برای این دختر اسمونی پیدا کرده میگفت و در واقع من را تخریب شخصیتی میکردو فلان !!! اگه بگم تمامه این اتفاقات برام بیتفاوت بود دروغ گفتم ... یه خرده دلم شکست ، نمیدونم من چه بدی در حق این ادما کردم ... من که اصلا نه خودمو با این آدما مقایسه میکنم نه هیچی ... نه حرف میزنم ... نه چیزی میگم ... واقعا چرا ؟ به من چه ؟ همه این اتفاقات چه ربطی به من میتونه پیدا کنه هنوز نمیدانم ...