X
تبلیغات

بیا تو

به دلت باید رجوع کنی بیای تو

نامه عاشقانه شایان به پریسا

چهارشنبه 6 مرداد ماه سال 1389 14:05 نویسنده: نیما نظرات: 6 نظر چاپ

 

انجلینا جولی درگذشت

چهارشنبه 6 مرداد ماه سال 1389 14:02 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

دخترا حالشو ببرن!!!!!!!!

چهارشنبه 6 مرداد ماه سال 1389 13:58 نویسنده: نیما نظرات: 5 نظر چاپ

24 ساعت از زندگی یه دختر

5 صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب….....

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

پلیس در نقاط مختلف دنیا

یکشنبه 29 فروردین ماه سال 1389 13:56 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ

امریکا: شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر میکند.احیاناً آن وسط مقادیری مشت و لگد توسط افسر پلیس دریافت میدارید. یک نفر از این صحنه فیلم میگیرید و در اینترنت پخش می کند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 کانال خبری و سیاسی پخش می شود. پلیس رسوا می شود.پلیس از مردم امریکا عذرخواهی می کند.پلیس 15 میلیون دلار به شما غرامت می دهد.شما نیز به خاطر جرمی که مرتکب شده اید مجازات می شوید.


ایتالیا: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می دهید. شما آزاد می شوید!


فرانسه:شما خلاف می کنید اما پلیس شما را دستگیر نمی کند چون فعلاً به خاطر حقوق پایینش در حال اعتصاب است.


انگلیس:شما خلاف می کنید و پلیس یک مسلمان سیاه پوست عرب را به جای شما دستگیر می کند.


بقیه در ادامه مطلب

آلمان:شما خلاف می کنید و سگ های پلیس ردتان را پیدا می کنند و شما را دستگیر می کنند.

 

سوئیس: شما خلاف نمی کنید .پس نیازی به حضور پلیس نیست.

 

عراق:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند.در حین دستگیر شدن بمبی که در جورابتان جا سازی کرده اید منفجر می کنید و به همراه پلیس می میرید.

 

چین:شما خلاف می کنید.شما اعدام می شوید!

 

امارات:شما حال و حوصله خلاف ندارید و به جایش با همراهی پلیس ،از کشور های همجوار دختر وارد می کنید!

 

هندوستان:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند و شما عاشق دختر رییس پلیس می شوید و توسط اون دختر از زندان فرار می کنید و در حالیکه دو تایی آواز میخوانید و دور درخت می چرخید و روسری دورگردن معشوقه تان می پیچید و هی دستش را می گیرید و می کشید و ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.

 

هلند: از آنجا که همه کار های خلاف در این کشور خلاف محسوب نمی شوند بنابراین شما خواهر و مادر تان را هم که به یکدیگر پیوند بزنید باز هم خلاف محسوب نمی شود و پلیس دستگیرتان نمی کند!

 

روسیه:شما خلاف می کنید اما قبل از آنکه توسط پلیس دستگیر شوید توسط گروه های رقیب کشته می شوید.

 

ایران: شما خلافی نمی کنید اما پلیس شما را دستگیر می کند.شما ناپدید می شوید.یک هفته می گذرد و خبری از شما نمیشود.دو هفته میگذرد و کسی خبری از شما ندارد.پلیس دستگیری شما را تکذیب می کند.اداره قضاوت نسبت به وجود شما ابراز بی اطلاعی می کند.بیمارستان ها و زندان ها و پزشکی قانونی هم از شما خبری ندارند.در پایان هفته سوم یک سایت محارب و معاند و فتنه گر و برانداز و اغتشاش گر و حرمت شکن مکان دقیق دستگیری ، همراه با فیلم ضرب و شتم تان را پخش می کند. پلیس از طریق 222 کانال خبری و سیاسی این اتفاق را تکذیب می کند و فیلمبردار این صحنه را تحت تعقیب قرار می دهد! شما هم بالاخره یه بلایی سرتان می آید. نگران نباشید...!

عکس:گواهینامه دوچرخه دوره قاجار

یکشنبه 29 فروردین ماه سال 1389 13:48 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

تصاویری از یک معرکه‌گیری که دیدنش روح را شکنجه میدهد!

یکشنبه 29 فروردین ماه سال 1389 13:45 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

خـــــدایا می بینی؟! این بنده توست، چه بیرحمانه دست نحیف کودکش را زیر چرخ ماشین میگذارد.!!!!  

کمیته امداد کمبود بودجه شدید دارد؟

یکشنبه 29 فروردین ماه سال 1389 13:43 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

توالت عمومی دونفره

یکشنبه 29 فروردین ماه سال 1389 13:42 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

آیا کسی هست که مرا یاری کند

سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388 19:41 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ

می‌خواهم از حسین بگویم


اسطوره ای که از وقتی چشم باز کردبم در سرتا سر زندگیمان حضور داشت.
اسطوره ای که فراتاریخی و فرا دینی بود.
برای یک قوم و مسلک خاص نبود. درس آزادگی را به همه آموخت و رفت.

هر سال به مراسم عزاداریش رفتیم و به سوگواری پرداختیم.
هر سال از سر بریده حسین شنیدیم و استقامت زینب.

از به آتش کشیدن خیمه ها و کشیدن گوشواره از گوش اولاد حسین.
از ابوالفضل شنیدم و رشادت ها.

در آخر اشک هایمان را پاک می کردیم و با خود می گفتیم ای کاش در زمان حسین بودم تا در رکابش شهید می شدم.
قلبمان تیر می کشید از بی وفایی کوفیان. کوفیان منحوس شدند چرا که در مقابل ظلم و ستم زمانه خویش سکوت کردند و ما هر سال بر ان ها نفرین فرستادیم.

اما امسال بیا درس پس بدییم. بیا ببینم چقدر از مکتب حسین درس آموختیم. چقدر آزادگی در ذات ما هست.
امسال دیگر لازم نیست صحرای کربلا را برایت تشریح کنند. امسال همین جا صحرای کربلاست.

کمی گوش بده صدای من ناصر ینصرنى به وضوح به گوش می رسد.
نمی بینی چطور خیمه ها را به آتش می کشند؟

دخترکان را نمی بینی در سوگ پدر جان می سپرند؟
نمی بینی چادر از سر زنان می کشند؟

زنان را نمی بینی در غیاب مردان چطور بدون ترس حرف حق بر زبان می آورند؟
بیا در کنار هم در مقابل این ظلم بایستیم. کمتر با حرف ها و تحلیل های تکراری خودت را گول برن. باور کن مردم کوفه هم با هر برهانی دل خود را راضی کردند تا در کنار فرزند پیامبر نباشند.

تو حسینیان زمانه را تنها نذار که در غیر این صورت در تاریخ سرنوشتت به مانند کوفیان هست.

داستان دو عاشق!!!!

شنبه 21 آذر ماه سال 1388 12:07 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

حمید مصدق عاشق فروغ فرخزاد بوده است که به هم نرسیده بودندو یکی از اشعار آنها در وصف هم به قرار زیر است :
 
شعر زیبای حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 
 
 
 
 
 
جواب زیبای فروغ فرخ زاد

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

سیاست!!!!!!؟؟؟؟؟؟

شنبه 21 آذر ماه سال 1388 11:40 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست

انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر
جان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی
چی ؟ 
   
پدرش فکر می کنه و می گه :
بهترین راه اینه که من برای تو یک
مثال در مورد خانواده خودمون بزنم
که تو متوجه سیاست بشی من حکومت
هستم، چون همه چیز رو در خونه من
تعیین می کنم. مامانت جامعه هست،
چون کارهای خونه رو اون اداره
می کنه. کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه
هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و
هیچی نداره. تو روشنفکری چون
داری
درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست،
نسل
آینده است. امیدوارم متوجه شده
باشی که منظورم چی هست و فردا
بتونی د ر این مورد بیشتر فکر کنی.

    

       ************  

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر
کوچیکش از خواب می پره. می ره به
اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش
رو کثیف کرده و داره توی خرابی
خودش دست و پا می زنه. می ره توی
اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه
پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب
عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه
مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره
تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار
کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت
شون خوابیده ......؟؟؟؟ . می ره و سر
جاش می خوابه و فردا صبح از خواب
بیدار می شه. 
  

           ************
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم!
فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله
پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست.
سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب
ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، در
حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو
رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی
تونه جامعه رو بیدار کنه، در حالی
که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه. 

خصوصیات اقایون که خدا وکیلی خودشونم قبول دارن!!!!

شنبه 21 آذر ماه سال 1388 11:36 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

-1 خوشتیپ تر از خودشون نمی تونن ببینن 

 2 -هر روز که باهاشون اشنا بشی  

–3- روز بعد به طور اتفاقی تولدشونه  

-4 -دوست ندارن دم ویترین مغازه وایسن مبادا دوست دخترشون از چیزی خوشش بیاد  

5 روز تولد دوست دختراشون یا ماموریتن یا مسافرت  

-6 -اگه راجب سربازی یا دانشگاه ازشون بپرسی تب 40 درجه می گیرشون  

--7 -همشون دوست دختر ندارن اگرم داشتن یا مرده یا خیانت کرده 

 هروقت دیر می کنن به جون ماماناشون تو ترافیک بودن 

 

پ.ن:اگه کسی انتقادی داره همین جا بگه , خوشحال می شم. 

من اینجا حرفایی رو میزنم که نمی تونم جای دیگه یا به کس دیگه ای بزنم. 

بعضیاش حرف دلمه. 

ولی اینا فقط ۱ قسمت کوچیک از زندگی منه. 

پس نباید از رو اینا قضاوت کنید. 

خصوصیات دخترای ایرونی

شنبه 21 آذر ماه سال 1388 11:33 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

۱- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا
2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.
3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.
4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.
5- همشون از دم خالی بندن.
6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.
7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.
8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره.
10- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.
11- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.
12- همشون از دم مریم مقدسن  

۱- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا
2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.
3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.
4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.
5- همشون از دم خالی بندن.
6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.
7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.
8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره.
10- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.
11- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.
12- همشون از دم مریم مقدسن  

روشهای مبارزه با بحران بی شوهری!!!!!!

شنبه 21 آذر ماه سال 1388 11:26 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .


?ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

?ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد.

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .

?ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

?ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

? ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

? ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

?ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

? ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

? ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین  

اینم یه داستان کوتاه فوق باحال!!!!!

شنبه 21 آذر ماه سال 1388 11:20 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

مرد بخیلی به یک موسسه لاغری مراجعه کرد تا لاغر شود.

منشی به او گفت بفرمایید در چه سطحی می خواهید ثبت نام کنید ؟

بخیل گفت : چه سطوحی دارید؟

منشی گفت : ما در اینجا در دو سطح ثبت نام می کنیم یکی در سطح ویک (ضعیف) و یکی در سطح پاور(قدرت) اگر سطح ویک را انتخاب کنید، مبلغ ثبت نام یک ساعت و یک دلار است و اگر سطح پاور را انتخایب کنید، ۲ ساعت و سه دلار است. بخیل با خود اندیشید من که زیاد لاغر نیستم الکی چرا سه دلار بدهم؟ و سپس سطح ضعیف را انتخاب کرد.

وی را به مکانی در بسته هدایت کردند. در آنجا دختر جوان و زیبایی ایستاده بود مسئول موسسه گفت: شما یک ساعت وقت دارید که این دختر را در این مکان بسته گیر بیاندازید. ضمن اینکه با این جست و خیز لاغر می شوید، اگر توانستید او را کمتر از یک ساعت بگیرید، باقی یک ساعت وی در اختیار شماست!

پس بخیل بسیار خوشحال شد و بدنبال دختر دوید تا وی را بگیرد ولی دختر بسیار چابک بود و مرتب از دست وی فرار می کرد. تا اینکه بخیل در مکانی دختر را به چنگ انداخت! اما هنوز اقدامی نکرده بود که زنگ پایان یک ساعت به صدا درآمد!
بخیل هر چه اصرار کرد که پول یک ساعت اضافی را می‌دهم، بگذارید اینجا باشم؛ افاقه نکرد و او را از آن مکان بیرون کردند. بخیل با خود گفت : فردا استثنائا خساست را کنار می‌گذارم و سطح پاور را انتخاب می‌کنم و دو ساعت آن مکان را کرایه می کنم تا یک ساعت را صرف گرفتن دختر کنم و یک ساعت را…
پس روز بعد پیش منشی آن موسسه رفت و سه دلار زد بروی میز و گفت: سطح پاور لطفا!بخیل را به همان مکان دیروز هدایت کرده و در را نیز از آنطرف قفل کردند. اما بخیل اثری از دختر در آنجا ندید. ناگهان چشمش به مردی بسیار هیکلی و درشت اندام خورد! بخیل وحشت زده پرسید تو کیستی و آن دختر کجاست؟
شخص هیکلی گفت: آن دختر مربوط به سطح ضعیف است و من مربوط به سطح پاور. حالا من دو ساعت دنبال تو می‌کنم و تو نیز دو ساعت وقت داری که خودت را از چنگ من نجات دهی و فرار کنی وگرنه… 

اینم آخرین تفاوتهای بین دخترها و پسرها

شنبه 21 آذر ماه سال 1388 11:14 نویسنده: نیما نظرات: 3 نظر چاپ

۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

2-اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3-یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4-یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6-دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه!

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9-دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

10-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

11-دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

14-دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

۱۵- شرمنده . شماره ۱۵ خیلی ..........هست و اگه بنویسم وب فیلتر میشه !

16-اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

17-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18-پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

19-یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

20-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21-اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

22-دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

انقلاب

شنبه 21 آذر ماه سال 1388 11:05 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا شاه و شاهزاده نداشته باشیم.... آقا و آقازاده داریم!

مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا سیاستمان دینی شود............... دینمان سیاسی شد!

مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا اقتصادمان انسانی شود............. انسانیتمان اقتصادی شد! 

مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا خیابان هایمان شریف شوند........ شرافتمان خیابانی شد! 

مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا رنگ آزادی را ببینیم................... اسارت رنگ شده را دیدیم! 

مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا دردهایمان درمان شود................ درد بی درمان گرفتیم 

pure love

جمعه 13 آذر ماه سال 1388 14:29 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

Good Night and Good Morning 

 
The glow of the moon
Casting its shadow
Erie on this perfect clear night
You leave me too soon
The tears start to flow
And I lose control
As you sing me, sing me to sleep

Lullaby and goodnight
Go to sleep my sweet baby
Dream a dream, A beautiful dream

A star burned out
I tried not to cry
You left me alone, all hope gone
Although I can try and pray
Through tears in my eyes
To get through on my own
Please just sing, sing me to sleep

Lullaby and goodnight
Go to sleep my sweet baby
Dream a dream, A beautiful dream

Dreams come and go
Filling me with sorrow
You held my hand through it all
But no
I will not awake tomorrow
I just can't take the pain
One last time, sing me to sleep

Lullaby and goodnight
Go to sleep my sweet baby
Dream a dream,a beautiful dream

Promise me you'll do this right
Don't tell me goodbye
Just kiss me goodnight
And try not to cry
As I whisper one last time:
"Goodnight and
Good Morning"

درباره زنان

سه شنبه 26 آبان ماه سال 1388 16:38 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

زنان هرگز دو مرد زندگیشان را از یاد نمی برند !
اولین مردی که عاشقش می شوند ، و نخستین مردی که در آغوشش می خوابند !!
نخستین عشق را با افسوس ، نفرت ، یا اشک به یاد می آورند و اولین عشق بازی را با حسرت ، لذت و لبخند!...
و بیچاره زنی که اشک و لبخندش به یاد ِ یک مرد باشد

اینجا ایران است

سه شنبه 26 آبان ماه سال 1388 16:24 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

اینجا جایی است که به تو می گویند  چه بیاندیشی، چگونه بیاندیشی، به چه چیز نگاه کنی، به چه چیز نگاه نکنی، چه چیز بپوشی، چه رنگی بپوشی، چه بخوری، چه بیاشامی، چه نخوری و چه نیاشامی، چه چیز را دوست بداری  و از چه چیزی متنفر باشی، چه کسانی را دشمن بداری و کمر به قتل چه کسی ببندی، کی گریه کنی، کی بخندی، کی از فرط شادی عربده ی گوش خراش بکشی و کی فغان کنی. چه کسی را و چگونه بپرستی و بر چه چیزهایی سر تعظیم فرود آوری و الخ.  

اینجا ایران است. 

آزاد ترین کشور دنیا

سلامی دوباره

چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1388 10:08 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ



 

 

"من که هر آنچه داشتم اول ره گذاشتم، حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو".

.

.

.

 

سطر اول رو برا دل خودم نوشتم و مابقی رو می خوام برا دلای شما ها بنویسم.

سلام به همه ی مهندس های بیکار،الاف،هکر،گوشی باز،اپدا باز و نمنمک عاشق،بروبچز. آدمای وبلاگ نویس سابق،فعالان عرصه ی سیاست و فناوری و کارتهای دی وی بی.

 تپش قلبتون که میزونه ایشالا (به دل نگیرین منظورم ازدواج و نامزد بازی و سرکار گذاشتن ملت و از این حرفاست).گفتم بد نیست اینجا یه اعلامیه بزنم تا اگه هنوز دارین اکسیژن این کره ی بیچاره رو حروم میکنین یه کوچولو ندایی بدین.میگم یه وقت ورشکست نشین اینقدر زنگ میزنین و احوالات را جویا میشین.اون همه میمون بازی،مگه آدم یادش میره.اون همه زنگ برا مقاله ی آماده و . . . . آره و از اینا.!!!!!

یادش بخیر کامپیوتر هایی که پای تابلو ی کلاس تبلیغ میشدن اونم با چه اشانتیونایی(دیشب باباش رو دیدیم).

راستش دیدم نه از خودتون خبریه نه از پشرفت های حاصله در نانو تکنولوژی.

خیلی وقتا دل آدم میگیره خب.

فعالیت های اقتصادی کلان در کارگاه های تراش و پالایشگاه های جنوب اونم با خط های رند ایرانسل که طعم فالوده شیرازی میدن.

اینا رو ولش،نرم افزار باحال چی دارین؟

 

مقلی عزیز،مرد جنوب .کسی که کم کم داره جای رئیسعلی دلواری رو میگیره با اون همسر مهندسه ی گرام که قبلنا آبجی بزرگه بود.

بچه های شرکت سنگ شکن که خونشون هنوز قیرگونیه

از آقایون سرباز که دیگه نگو

خودمم،هی،شکر،خدایی خیلی خیلی شکر

راستی این پسره ان 72 کجاست،با اون گوشی بدقیافه ی کند عربیش.بهش بگین اگه محمد یاوری جدید داره بلینکه.

به هر حال خوشحال میشیم اگه اعلام وجود کنین.

.

....

اگه دلتون واسه خیلی چیزایی که یه زمانی بیشتر داشتیم تنگ شد یه سر به اینجا بزنین.یه نظری،اگه نشد یه اذانی بگین،اگه نشد چند تا لینک باحال نرم افزار بذارین،اگه هم شد شماره حساب بدم یه کم پول بریزین به حساب و اگه تونستین زن بگیرین یه کم بخندیم

برای سیاوش

چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1388 10:01 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ



فکر کنم حسابی هاست که چیز برایت ننوشته ام.به قول اون دوست شاعر"حال ما خوب است،اما تو باور نکن".

روزهای بی رنگی ست سیاوش.بی رنگ و بی حس.

اول اینکه ما با همراهمان اول شدیم و ایرانسل را ول کردیم.

سیاوش نمی دانی چه غم سنگینی ست ناسپاسی.اینجا همه اش شده موش و گربه بازی.

شماره ها را پشت سر هم رد میکنم.زارا من ظهرها را تازگی ها به نظاره ی وجود مینشینم.

من تازگی ها سپاس را می آموزم.اما.اما دلم میگیرد از این همه نداشتن.

سیاوش من ناشکر" بدبختی های کوچکم" نیستم،اما دل ما را مرحمی کو؟

تازگی ها یاد گرفته ام که نگاه نینا را هم میشود خواند.تازه با او گهگاهی  پچ پچ هم میکنم.

او همه اش از زیبایی ای می گوید که من فقط حسش را میبینم نه خودش را.

راستی توی شهر آمدی پول خورد داشته باش! گویا قیمت انصافهای آدمیان خیلی کمتر شده.

اول از سلام از پول خورده ات می پرسند.

سیاوش تو همیشه از صبر میگفتی،پس کو آن همه روزهای بلند شکیبایی کنار آسفالت داغ احتیاج.منتظر نگاهی،تعارفی حتی.سلامی حتی.اصلا جواب سلامی حتی.

نه سیاوش اینجا قبیله ای نیست که تو آن را می ستادی.اینجا همه اش فقر است و خود آدمها.

.

.

.

دیگر از این همه صبر خدا هم خسته ام.کاش باز رنگین کمان می آمد.

وای که چقدر این روزها خوبند سیاوش.

دعایم کن.

منتظر همیشگی پاییزم.منتظر فرار از هرچه انتظار.منتظر سکه ی پنج تومنی،حتی کنار جوی خیابان.

باز منم همین جا منتظر.انتظار  پاییزی.منتظر تو.منتظر مهر.منتظر دلهره.

دیگه از دویدن دارم خسته میشوم.

تو دعا که یادت نمی رود.

منتظرم سیاوش.

شنبه 16 آذر ماه سال 1387 10:45 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

یک لر برای چند روز میره توی هتل یک روز میبینن توی دستشوئی داره یک   «
نفر خارجی رو میزنه میان میگیرنش ازش میپرسن قضیه چیه چرا این بدبخت را
میزنی لره میگه اینجا یک چشمه اویی بیده (دستشوئی فرنگی ) که مو هر روز
ازش او میخوردم این بی پدر و مادر امروز اومده توش ریده
...................................................................

یک شب تلویزیون فیلم سینمایی گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه:  «
شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلویزیون رو خاموش میکنند، میرن
میخوابن
...................................................................

لره تیپ میزنه میره تو خیابون دختره بهش میگه بخورمت لره میگه این گه   «
خوریا به تو نیومده!
...................................................................

لره داشته شیر می خورده می میره می دونین چرا ؟.........گاوه می شینه   «
روش
...................................................................

به لره می گن بچت چرا این قدر زشته؟ می گه شو تاریک . سوراخ تنگ . منم   «
دست تنها می خواستی الن دلون درست کنم(با لهجه لری بخونید)
...................................................................

از لره میپرسن نظرت راجع به فکر, شعور, معرفت و درک چیه؟ لره جواب میده   «
ما به اینها میگم چهار محال بختیاری
...................................................................

لره 500 تومن به پسرش میده میگه این رو 300 ماست بخر 200 تومن مال خودت   «
پسرش میگه نمیرم. میگه 1000 تومن 500 مال خودت 500 ماست بگیر میگه نه.
میگخ بیا 1500 تومن 1000 تومن مال خودت 500 ماست بگیر میگه نه. میگه
بیا 2000 تومن بگیر 1500 مال خودت 500 تومن ماست بخر پسرش میگه نمیرم.
لره شاکی میشه میگه پدرسگ پس بیا تو مادرت رو بکن من برم ماست بخرم.
...................................................................

به لره میگن برادرت اج آى وى گرفته می گه نه بابا پس جى ال ایکـ..س رو فروخت!!!  «
...................................................................

لره با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از 2 سال حل   «
کردم . دوستش میگه: 2سال زیاد نیست؟ میگه:نه بابا رو جعبه اش نوشته 7
تا 10 سال
...................................................................

بن لادن رو می خواستن شکنجه کنن، از ملت همه پرسی می کنن تا سخت ترین   «
شکنجه رو انتخاب کنن هر کی یه چیزی می گه، تا اینکه می رسه به لره،
لره می گه:  یه میله آهنی رو داغ داغ کنین تا سرخ شه، بعد از طرف سردش
بکنین تو کونش، ملت کف می کنن، می گن بابا حالا چرا از طرف سردش
بکنیم تو، لره می گه:  تا هر کی خواست درش بیاره دستش بسوزه نتونه !!!
...................................................................

یه روز یه لره از خواب می پره دست وپاش می شکنه  «
...................................................................

دوست لره می خواست بره مسافرت.لره موقع خداحافظی خیلی دلش براش تنگ   «
میشه.خلاصه هی ماچش میکرد. دید که ماچ کردن چیزی از دلتنگی ش کم نمیکنه
به دوستش گفت فایده نداره بگیر بخواب تا بکُ..مت!
...................................................................

لره داشته به قصد کشت، خودش رو میزده! بهش میگن: چی شده؟ میگه: من بی   «
غیرت، الان فهمیدم از کجای ننه‌ام در اومدم
...................................................................

میدونید رکوردبیشترین ریدن توکمترین زمان دست کیه؟ دست یه لره به اسم   «
ابراهیم میرزاپوره که دربازی بامکزیک درعرض پنج دقیقه دوبار رید
تاایرانیها کونشون بسوزه
...................................................................

لره با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از ۲ سال حل   «
کردم . دوستش میگه: ۲ سال زیاد نیست؟ میگه:نه بابا رو جعبه اش نوشته ۷
تا ۱۰ سال
...................................................................
 
لره رو در خونش نوشته بوده wc . میگن این چیه نوشتی میگه:  مخفف welcome  «
...................................................................

یه روز یه لره میره پیش خدا میگه چطوری میتونم از ترکا خرتر باشم خدا   «
بهش میگه برو تو کویر شنا کن بعد میره شنا میکنه میبینه یه ترکه با
قایق موتوری میاد نجاتش بده!!!
...................................................................

یه روز یه لوره میره دمه دره یه مغازه میخونی که نوشتن:علی با ماست رضا   «
با ماست حسن با ماست لوره میگه آقا ببخشین ماسته خالی ندارین
...................................................................

یه روز تو جشن عروسی یه لوره یه نفر مدل هلیکوپتری مى رقصه یارورو جو   «
میگیره آر پی جی میزنه
...................................................................

لره یه دوچرخه می خره سوار میشه میاد خونه بچه ی لره از دور باباشو   «
میبینه بعد میره به مامانش میگه:  مامان مامان یه چیز رفته تو کون بابا
هر چقدر هم که دست و پا میزنه در نمیاد
...................................................................

از لره می‌پرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: نه. ولی یه داداش دارم......  «
اونم نه!
...................................................................

لره یه بسته هزار تومنی میشمره 25 تومن کم میاره  «
...................................................................

یه لره رفت پارتی. فرداش رفیقش ازش پرسید چطور بود. لره گفت: خیلی عالی   «
بود . روی من اسم یه گل گذاشته بودن و هی صدام میکردن. رفیقش گفت چی
میگفتن. لره گفت: من و انداخته بودن وسط و هی دورم میچرخیدن میگفتن
اسگله رو اسگله رو ...
...................................................................

لره با هواپیما میاد تهران، تو فرودگاه به رفیقش میگه: اگه میدونستم   «
اینقدر نزدیکه با ماشین میومدم
...................................................................

میدونی لر ها از چه عطری استفاده می کنن؟ بوپایلر.....در واقع همان بوی   «
پای لر
...................................................................

لره میره قبرستان می بینه مرده ها رو قبرا نشستن می گه جریان چیه؟؟ میگن   «
سوال های شب اول قبر لو رفته گفتن فعلا بیرون باشید تا دوباره سوال طرح کنیم
...................................................................

بچه مثبته از لره میپرسه: آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر   «
میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟! لره شاکی میشه، میگه:
ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه!!!
...................................................................

به لره میگن چس چیست؟میگه تلاش یک گوز برای حفظ ابرو  «
...................................................................

لره تازه زفته بود کلاس زبان میره ساندویچی میبینه نوشته هات داگ میگه   «
بزار یه سگه داغ بخورم خلاصه طرف براش میاره میگه اوه اوه ببین از سگه
کجاش به ما رسید
...................................................................

لره داشته با اتوبوس 100تا می رفته بعد میاد ترمز کنه می بینه ترمز   «
بریده می بینیه یک کامیون هم از روبه رو با سرعت میاد می بینه کاری از
دستش بر نمیاد به شاگردش میگه مهراد پاشو تصادف ببین حال کن!!!
...................................................................

لره سلمونی داشته. یه روز میخواسته بگوزه به شاگرد سلمونی میگه: برو   «
بیرون نگاه کن اینطور که بوش میاد می خواد بارون بباره. پسره میره
بیرون، زود میاد میگه نه آسمون صاف صافه. یارو نمی رسه کارشو بکنه.
دوباره به شاگرده میگه،‌هوا بدجوری گرفته، برو ببین بارون نمیاد. پسره
دوباره میره، زود میاد. لره بازم نمیتونه کارشو بکنه. خلاصه بار سوم
پسره رو میفرسته و ایندفعه سریع میگوزه و اَنشم باش میاد. پسره میاد تو
میگه: والله اوستا اینجورکه بوش میاد میخواد از آسمون اَن
بباره!!!!!؟؟؟!!!!!
...................................................................

نوار مغز نرمال /_ /_ /_ /_ /_ نوارمغزقزوینی (|) (|) (|) (|)  «
نوارمغزاصفهانی $ $ $ $ $ $ $ نوارمغزلر _____________!!!
...................................................................

یه ترکه رو میتراشن میبینن لره  «
...................................................................

یه لره با یه ترکه تو یه اپارتمان زندگی میکردن یه دفعه برق میره ترکه   «
یه ظرف میگیره دستش میاد در خونه لره بهش میگه یکم برق بده لره میگه
چرا ظرف فلزی اوردی پلاستیکی می اوردی برق نگیرتت.
...................................................................

به یه لر میگن زبون لری چه جوریه؟ میگه فارسی بلدی؟ میگه آره. میگه   «
برین توش میشه لری!!!
...................................................................

شباهت لر و خورشید:  هر دوشون از پشت کوه در اومدن!!!  «
...................................................................

لره باباش می میره دوستاش میان بهش تسلیت میگن. لره احساساتی میشه میگه   «
ایشاالله ختم باباتون جبران کنم!!!
...................................................................

لره دوزاری سیاه پیادا میکنه، میره تلفن عمومی گوشی رو برمیداره، میگه:  «
الو آفریقا؟!!!
...................................................................

لره شهردار می شه، صبح زود برای افتتاح پروژه ساختمانی می ره عصر می شه ...  «
شب می شه ... ولی خبری ازش نمی شه . نصفه شب خاک آلود و خسته می ره خونه
 زنش می پرسه:  کجا بودی تا این وقت شب ؟ غضنفر می گه: والله موقع کلنگ زدن، مردم
تشویقم کردن، منم یواش یواش بدنم گرم شد و زیر زمینش رو کندم ! ! !
...................................................................

به لره میگن: ان آقا   «
میگه:  آقا شو بگذار اولش
...................................................................

یه لره رفته بود ته چاه فکر میکرد  «
یه یارو اومد گفت:  چرا ته چاه فکر می کنی
ترکه گفت:  می خوام عمیق فکر کنم ! ! ! ! ! ! ! !
...................................................................

لره واسه اینکه از زندگی جلو بیوفته یه زن حامله میگیره  «
...................................................................

لره میخواسته آتش نشان بشه.  «
توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف
 آب نباشه چه کار میکنی؟ لره میگه: هیچی تیمّم می کنیم
...................................................................

به لره می گن اگه آب نبود چی می شد؟ می گه ما شنا یاد نمی گرفتیم   «
در نهایت خفه می شدیم می مردیم
...................................................................

جکهای باحال!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شنبه 16 آذر ماه سال 1387 10:33 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

قزوینیه عروسی میکنه توی کارت عروسیش می نویسه: «
آوردن اطفال الزامیست!!!!!!!!!!!!!
...................................................................

قزوینیه کنار زمین فوتبال خوابیده بوده، بهش میگن: پاشو برو تو زمین، بازی  «
شروع شده. میگه: من برانکاردم
...................................................................

یه دانمارکیه کاریکاتوره کون رو بدون سوراخ می کشه «
تو قزوین دستگیرش می کنن به سه جرم
1-تشویش اذهان عمومی
2- نشر اکاذیب
3- توهین به مقدسات
...................................................................

شعار قزوینی ها در این ایام : کاریکاتوریست دانمارک حق مسلم ماست «
...................................................................

به قزوینیه میگن: آدرس سایتتو بده. میگه: دمرو، دمرو، دمرو، دات کون، دات کان «
...................................................................

قزوینیها به ناف می‌گن: سوراخ بی مصرف! «
...................................................................

 می دونی به فرماندار قزوین چی میگن؟ «
ارباب حلقه ها !!!
...................................................................

 قزوینیه انگشتش میشکنه از ناراحتی سکته میکنه «
...................................................................

می دونستی صاحب شرکت نوکیا یه قزوینیه؟ می گی نه؟ مگه ندیدی وقتی گوشیت رو روشن می کنی یه مرد «
دست یه بچه رو می گیره؟
...................................................................

دیروز موجی از شادی در قزوین برپا بود .می دونی چرا؟ چون بهروز ایدز نداشت «
...................................................................

شنیدم قزوینی ها رسمشونه ترتیبه هر کـ..سی رو می دن یه دونه از موهای سرشو یادگاری نگه میدارن! خیلی نگرانتم تازگی ها داری کچل می شی! «
...................................................................

خبر فوری: هنوز کنکور در قزوین ادامه دارد، به گزارش بی بی سی هنوز داوطلبین جرأت  «
نکردن دفترچه سولات را از روی زمین بر دارند
...................................................................

یارو از کونش کپی میگیره میگن واسه چی؟ میگه فردا میرم قزوین میترسم اصلش رو پاره  «
کنن
...................................................................

 قزوین زلزله میاد یه بچه از پشت بام پرت میشه تو بغل یه قزوینیه . قزوینیه میگه  «
بابا دمشون گرم هنوز زلزله تموم نشده کمکهای مردمی رسید
...................................................................

جدید ترین رومان عاشقانه در قزوین  «
خسرو و فرها

شنبه 16 آذر ماه سال 1387 10:29 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

لره شب عروسی به پسرش میگه:  پسرم سفت ترین جای بدنتو بکن جایی که   «
دخترا میشاشن صبح میبینه: کله پسره تو چاه فاضلاب گیر کرده
...................................................................

یه گونی پشکل میخرن بازش که می کنن یه لره از توش میپره بیرون میگن   «
تو اینجا چکار«می کنی؟؟ میگه من جایزشم
...................................................................

به یه لره میگن تو شهر شما آدم معروف هست؟؟لره:آره سوفیا لره... جسیکا تی لر...لره  «
و هاردی... تازاش هم یه مولکول کشف کردیم که اسمش اینه: کلر .....
...................................................................

یه روز یه لره میره دستشوئی وقتی می یاد بیرون میبینن دهنش خونیه میپرسن   «
چی«شده میگه با مسواک خانواده دندونامو شستم0
...................................................................

لره خوابش سنگین بوده، تخت میشکنه  «
...................................................................

به لره میگن: دخترتو به کی دادی؟ میگه: غریبه نیست. دامادمه  «
...................................................................

لره میره توالت با دهن خونی میاد بیرون. میگن: چی شده؟ میگه: گی بگیرن. مسواکش  «
خیلی بزرگ بید.
...................................................................

لره قاضی میشه بهش میگن حکم کن، میگه پیک!  «
...................................................................

لره تو قرعه کشی بانک شرکت می‌کنه، براش شیش ماه زندان در میاد  «
...................................................................
 
 لره خیلی بی تربیت بوده، هر جا میرفته یه سوتی اساسی میداده. یه روز میره  «
خواستگاری، براش چایی میارن با شکر، یادشون میره قاشق بیارن.
 لره برمی‌گرده میگه: باید با کـ..رم هم بزنم؟!
...................................................................

به لره میگن: ببخشید شما لرید؟‌ میگه: نه پس انم با این سبیل پهنم؟!  «
لره بعد از عمری میره مو می‌کاره، اسمش حج واجب درمیاد.
...................................................................

لره میخواسته ترتیب گاوشو بده، گاوه میگه: ما، ما! لره میگه: خفه‌شو، اول ما، بعد   «
تو!
...................................................................

خرسه به یکی حمله میکنه و میگه: ویاوخوام وخورمت! طرف میگه: اِ؟ میه تونم لری؟  «
خرسه میگه: ها، ما حیوونا همه لریم، وجز خر که ترکه!
...................................................................

لره بالا پشت بوم میخوابه، سردش میشه، پا میشه در پشت بومو میبنده  «
...................................................................

به لره میگن تبادل لینک میکنی؟ هیچی جواب نمیده!!!  «
...................................................................

لره دلو میزنه به دریا، غرق میشه  «
...................................................................

به لره میگن حموم چند بخشه؟ میگه: دو بخشه، زنونه و مردونه  «
...................................................................

لره دیش ماهوارشو می‌ذاره روی پشت بوم، روش می‌نویسه: کولر  «
...................................................................

از لره می‌پرسن: قبله کدوم طرفه؟ میگه: کجا بهتون آدرس دادن؟  «
...................................................................

یه روز یه لره م ی گ و ز ه یه متر میپره هوا، میگن: چی شد؟ میگه: تو دنده   «
بود
...................................................................

به لره میگن: ساعت داری؟ میگه: ساعت چیه مرد باید خا... داشته باشه  «
...................................................................

لره چهارشنبه سوری با واجبی نارنجک درست میکه، میگن این چیه؟ میگه: می‌خوام وقتی   «
ترکید پشمای همه بریزه
...................................................................

لره میره بدنسازی، مربیه میگه: هفته اول بدن درد داری، ترکه میگه: پس من از هفته   «
دوم میام.
...................................................................

به لره میگن: محبوبترین تیم فوتبالی که دوست داری چیه ؟ میگه: قربون جدش آسد   «
میلان
...................................................................

لره می‌خواسته غرق مناجات بشه، جلیقه نجات می‌پوشه  «
...................................................................

دریای غم ساحل ندارد. لرا همشو آسفالت کردند  «
...................................................................

لره باباش آتیش می‌گیره، جو می‌گیردش، از رو باباش می‌پره  «
...................................................................

از لره در مورد آمریکا سوال می‌کنند میگه: والا یه پاش تو عراقه، یه پاش تو   «
افغانستانه، فکر کنم میخواد برینه به ایران
...................................................................

از لره می‌پرسند: توی طایفه شما آدم مشهور هم هست؟ میگه:‌آره بابا، لره و هاردی،  «
سوفیا لره، الیزابت تای لور، تازه یه شیمیدان لر یه چیزی کشف کرده که اسمشو گذاشته
کلر
...................................................................

به یه لره میگن: دو دو تا؟ میگه: پس چند تا؟  «
...................................................................

لره پاهاش خواب میره، پتو روش می‌کشه  «
...................................................................

لره میره توی دل طبیعت، هضم می‌شه  «
...................................................................

لره داشته شنای قورباغه میرفته، لک لک میاد می‌خوردش  «
...................................................................

لره قاضی میشه بهش میگن حکم کن، میگه پیک!  «
...................................................................

لره جونش به لبش میرسه، تف می‌کنه می‌میره  «
...................................................................

لره تو قرعه کشی بانک شرکت می‌کنه، براش شیش ماه زندان در میاد  «
...................................................................

لره میره استادیوم وسط موج مکزیکی غرق میشه  «
...................................................................

به لره میگن: جسم شفاف چیه؟ میگه: جسمی که از این ورش اون ورش دیده شه. میگن: مثال   «
بزن: میگه: نردبون
...................................................................

لره سیدی می خره می بینه وسطش سوراخه میندازتش تو سطل آشغال  «
...................................................................

روی بیلبورد زده سیو همان سیب است لره میگه: دروغ میگه من خوردم صابون بید  «
...................................................................

لره فیلم جنگی میدیده، تموم که میشه سینه خیز میره تلویزیونو خواموش کنه  «
...................................................................

یه روز یه لره می افتد توی چاه میگه: شانس اوردم تهش سوراخ نبود  «
...................................................................

یه روز یه لره شکر می خره برای اینکه مورچه نخوره روش می نویسه نمک  «
...................................................................

به لره میگن: سه تا فوتبالیست نام ببر. میگه: علی دایی، علی کریمی، فرار مهدوی   «
کیا
...................................................................

از لره میپرسن به 5 تا دختر که رو یه میله نشسته ان چی میگن؟ میگه: یه سیخ جیگر  «
...................................................................

به لره میگن: دخترتو به کی دادی؟ میگه: غریبه نیست. دامادمه  «
...................................................................

لره ریش بزی میزاره. دچار بحران شخصیتی میشه  «
...................................................................

لره دور خودش میچرخه، هرز میشه  «
...................................................................

لره اپلیکیشن فرم پر میکنه، جلوی سکـ..س می نویسه: بله خیلی زیاد  «
...................................................................

لره داشت میگوزید و دور خودش میدوید یه لر دیگه گفت چکار میکنی گفت   «
میخام گوزمو بگیرم بهش گفت واستا تا من بگیرمش واست
...................................................................

لره بعد از2سال ازسربازی برمیگرده،تو کوچه داداشش رو می بینه که ریشش   «
بلند شده و خیلی ناراحته،ازش می پرسه چی شده چرا ناراحتی،داداشش چپ چپ
نگاهش می کنه وجواب نمیده.میره درخونه اون یکی داداشش رو می بینه که
اون هم با ریشهای بلند وقیافه ناراحت نگا نگاهش میکنه،خیلی نگران
میشه،می پرسه چه اتفاقی افتاده؟بابا طوری شده.اونم محلش نمیزاره.میره
تو خونه باباشو می بینه که ریشش حسابی بلند شده وخیلی ناراحته میگه من
می دونم که نه نه طوریش شده باباش با عصبانیت میگه پدرسوخته موقعی که
داشتی می رفتی خدمت ریش تراش رو کجا بردی
...................................................................

از لره می پرسن،بزرگترین ریسک زندگیت چیه؟ میگه: یه روز اسهال بودم   «
گوزیدم....
...................................................................

لره میره مهمونی تهرونی ها میبینه بچه تهرونی به مامانش میگه مامان من   «
شماره 1 دارم ... لره میگه یهنی چی ؟ .. مادر میگه شماره 1 یعنی
دستشویی کوچک 2 یهنی بزرگ ... لره خوشش میاد و میره خونش به بچش یاد
میده ... بعد چند روز میرن مهمونی .. بچه دستشویی داشته میگه بابا اون
ان شمارش چند بود؟
...................................................................

لره میاد تهران می بینه همه لباس آستین کوتاه پوشیدن تعجب می کنه می گه   «
اوا پس اینا چه جوری دماغاشونو پاک می کنن
...................................................................

لره میگوزه .بچه هاش میزنن زیر خنده. در حالی که اشک تو چشماش جمع میشه   «
میگه: خدایا این شادیو از بچه هام نگیر
...................................................................

یه روز یه لره با تهرانیه ازدواج میکنه شب عروسی تهرانیا میخونن سبد   «
سبد گل یاس عروس ما چه زیباس لرا میخونن گونی گونی پشکل غلامعلی خوشکل
...................................................................

لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگی یاد بگیره، جلسة اول از مربیش   «
می پرسه: این چراغ رنگیه چیه؟! یارو میاد سرکارش بگذاره، میگه: این
چراغ راهنماییه؛ وقتی سبزه یعنی اهل تهران برن، وقتی زرده شهرستانی‌ها
و قرمز هم مال لراست! خلاصه این جریان میگذره و لره هم امتحان میده
وقبول میشه، روز اول میشینه پشت ماشین و میرسه به چراغ قرمز و خوب
طبعاً رد میکنه. افسره داد میزنه: راننده پیکان، بزن کنار! لره سرشو از
پنجره میاره بیرون، داد میزنه: لـُــرُم... مــن لـُـــرُم!! افسره یک
نگاه میندازه، میگه: باشه بابا...برو...برو
...................................................................

از یه لره می‌پرسند: کدوم برنامه تلویزیون رو بیشتر از همه دوست داری؟   «
میگه: پیام بازرگانی! میپرسن: چرا؟ میگه: چون بینش سریال پخش می‌کنند!
...................................................................

به یه لری گفتند با جام جم جمله بساز گفت: من هر روز صبح جام جم میکنم  «
...................................................................

سه تا لر داشتن یه زن می کردن شوهرش میاد یکی سینی سیب می گیره یکی   «
سینی پرتقال میگیره به سومی هیچی نمیرسه شوهر از اولی می پرسه اینجا
چیکار می کنی می گه سیب می دم دومی می گه من پرتقال می دم سومی میگه
منم سینی را جمع میکنم
...................................................................

میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک   «
گوشه بشین!
...................................................................

لره تو مسجد سلیمان مسجد می سازه بالا در مسجد می نویسه بزودی نماز صبح   «
یک رکعت بدون وضو
...................................................................

یک بار یک زن لر به حمام میرود و شیر اب داغ را باز میکند و داد میزند   «
سوختم و شوهرش که میخواست به او کمک کند به اتش نشانی تلفن میزند
...................................................................

لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو محکم میکشیده رو هم، ازش   «
میپرسن: چرا اینقدر محکم وضو میگیری؟ میگه: چنی آرم وضو میرم که هیچ
گوزی نتنِه باطلش کنه(با لهجه لری)
...................................................................

لره گوزید و مرد سر قبر او نوشتن:  بادی وزید و گلی پرپر شد   «
...................................................................

شباهت لر با پارک؟ جفتشون تاب دارن  «
...................................................................

به لره می گن: اگه یه دختری بهت راه داد چکار می کنی؟ می گه ازش سبقت   «
می گیرم
...................................................................

شباهت لرها با شورت؟ با هردو 5 دقیقه بیشتر بگردی ابروت رفته  «
...................................................................

1روز یه لره میره پیشه خدا میگه:  خدایا چیکار کنم که از ترکا خر تر   «
باشم.. خدا میگه: برو تو بیابون شنا کن.... میره تو بیابون شنا میکنه
1دفعه میبینه 1ترکه با قایق موتوری میاد میگه اومدم نجاتت بدم!
...................................................................

لره تلویزیون میخره بعد کنترلشو. پس میاره ماشین به صاحب مغازه میگه   «
بیا داداش این ماشین حساب توش بود ما حرومی بهمون نمیاد

فرق پسرها با دخترها در بیرون آوردن ماشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

شنبه 27 مهر ماه سال 1387 14:28 نویسنده: نیما نظرات: 5 نظر چاپ

سلام!

فرق پسرها با دخترها در بیرون آوردن ماشین از بین دو تا ماشین از بغل خیابون :

پسر ها :
1- با کنترل دزدگیر در ماشین رو باز می کنن .
2- سوار ماشین میشن .
3- یه نگاه از آینه به عقب می کنن .
4- ماشین رو بدون هیچ درنگ و ترسی در میارن .
5- به راه خودشون ادامه میدن .

دختر ها :
1- تو کیفشون دنبال کنترل دزگیر هستند .
2- اون رو پیدا نمی کنن .
3- دست میندازن تو جیبشون و کنترل دزدگیر رو در میارن .
4- نمیتونن با کنترل دزدگیر در ماشین رو باز کنن .
5- با کلید در ماشین رو باز می کنن .
6- رو صندلی می شینن .
7- تو آینه به آرایشون می رسن .
8- دنبال عکس دوست پسرشون می گردن تا روحیه ای برای زندگی کردن پیدا کنن .
9- بجای عکس دوست پسرشون عکس پدرشون رو پیدا میکنن .
10- از ترس خودشون رو خیس می کنن .
11- در همون حال که خودشون رو کثیف کردن ماشین رو روشن می کنند .
12- ماشین با یه پرش کوچیک به جلو خاموش میشه .
13- مرحله 12 اونقدر تکرار میشه که به ماشین جلویی می خورن .
14- می ترسن از ماشین پیاده بشن .
15- از دوباره خودشون رو خیس می کنند .
16- با دستمال کاغذی عرق خودشون رو خشک می کنن .
17- یادشون میفته که چرا ماشین خاموش میشده .
18- دنده رو خلاص می کنن .
19- ماشین رو روشن می کنن .
20- دکمه پنجره رو می زنن تا باز بشه .
21- پنجره باز نمیشه .
22- یادشون میفته که دارن پنجره کمک راننده رو باز می کنن .
23- بالاخره پنجره رو باز می کنن .
24- سرشون رو از پنجره میارن بیرون تا عقب رو نگاه کنن .
25- یه ماشین با سرعت از کنارشون رد میشه .
26- میترسن و خودشون رو خیس می کنن .
27- بالاخره خیابون خلوت میشه .
28- دنده رو میزارن رو یک و گاز میدن .
29- ماشین که به ماشین جلویی خورده بود ماشین جلویی رو حل میده .
30- ماشین سره جاش تیکاف می کنه .
31- دنده عقب میان .
32- میخورن به ماشین عقبی .
33- از ترس خودشون رو خیس می کنن .
34- از دوباره منتظر میشن که خیابون خلوت بشه .
35- اینبار که گاز میدن ماشین میفته تو جوی طرف راست .
36- یادشون میفته که فرمون رو اشتباهی چرخوندن .
37- زنگ می زنن به دوست پسرشون .
38- موبایل باطری تموم میشه .
39- دوست پسرشون بعد از 1 ساعت که تو ترافیک بود بالاخره میرسه .
40- دوست پسرشون براحتی و مثل اون یکی پسرا ماشین رو در میاره .
41- راننده ی ماشین جلویی و عقبی میرسن و دوست پسر رو کتب می زنن .
42- پلیس 110 میرسه و پسر رو بازداشت می کنه .
43- پلیس متوجه میشه که پسر خودش رو خیس کرده .
44- دوست پسر با رشوه و خرج کردن چند صد هزار همه رو راضی می کنن .
45- متوجه میشه که خودش رو خیس نکرده بلکه چون دوست دخترش جای راننده رو خیس کرده بود اونم خیس شده .
46- پسر با ماشین دختر رو تا در خونه میرسونه .
47- پدر و برادر های دختر از نگرانی دم در ایستادن .
48- پدر دختر رو کتک میزنه .
49- برادر های دختر پسر رو کتک می زنن .
50- دختر هم خودش و هم پسر رو بدبخت می کنه .

متن واقعی نامه علی کردان!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شنبه 27 مهر ماه سال 1387 14:16 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

سلام!
دکتر علی کردان صبح روز گذشته طی نامه ای به رئیس جمهور استعفای خود رو اعلام کرد.متن نامه ی ایشان به شرح زیر است : 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع انشا تابستان را چگونه گزراندین؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

پنجشنبه 18 مهر ماه سال 1387 09:34 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

به نام خدایی که به ما زبان داد تا دروغ نگوییم. تابستان ۸۷ هم مثل همه سال ها بعد از تعطیل شدن مدارس آغاز شد. بابا همان روز اول گفت که مسافرت نمی ریم چون سهمیه بنزین مان تمام شده است.

این شد که خانه نشین شدیم. در خانه که بودم با حقایق جدیدی آشنا شدم. هر روز مامان از خرید می آمد و از گران شدن لحظه به لحظه کالاها شکایت می کرد. تنها سرگرمی ما تلویزیون بود که روزی دو بار برق می رفت آن هم در زمان های حساس.

تنها خوبی قطعی برق این بود که اداره بابا این ها به خاطر صرفه جویی در مصرف برق زودتر تعطیل می شد.

چند روز اول تابستان بود که پسرعمه این ها برای سه چهار شب مهمان ما شدند. پسرعمم ۲ سالی بود رفته بود خارج و تازه برگشته بود. می گفت اونجا مدرک فوق لیسانس گرفته بود. مامانم گفت عمراً. این وقتی رفت دیپلمش هم بزور گرفت. رفت اونجا ۲ ساله مدرک فوق لیسانس گرفته! بابام قبول نمی کرد. می گفت نه رفته اونجا پسر سر به راهی شده. من قبلاً شنیده بودم هر کی اونجا میره اون راهی کجی هم که بلده گم می کنه.

اواسط تابستان بود که دیدم بابا خیلی خیلی خوشحال است. مامان عصبی شده بود. همش با هم دعوا می کردند. یه بار که خودم را به خواب زده بودم شنیدم که مامان با زن عمو داشت می گفت که با تصویب قانون جدید بابا می تواند با زن همسایه مامان بزرگ این ها که تازه شوهرش را در تصادف از دست داده به راحتی ازدواج کند. مامان می گفت اگه این اتفاق بیفتد یک روز هم در خانه نمی ماند.

اما یک مدت بعد وضعیت به حالت عادی برگشت. یک بار هم در تلویزیون دیدم که یک آقا داشت می گفت که من در جلسه نبودم که این قانون را می خواستند تصویب کنند. منم همیشه وقتی مامان بخاطر خورده شدن کتلت های تو یخچال همه را دعوا می کند می گم من خواب بودم.

امسال یک کار جدید هم انجام دادیم. البته اولش بابا می گفت عمراً. ولی روز آخر دیدم سریع رفت و فرم اطلاعات خانوار را پر کرد و تحویل داد. جالب بود. قبلاً نمی دونستم. بابام ماهی ۲۰۰ هزار تومان درآمد دارد. یعنی حقوق سه ماه بابام میشه شهریه مدرسه من.

ماه رمضان هم داشت می آمد. بابام می گفت که در ماه رمضان برق نمی رود. پسر خاله می گفت عمراً. روز دوم ماه رمضان بود و موقع افطار که برق رفت. تو تلویزیون یک آقا می گفت که ما فقط تضمین می دهیم موقع سحری برق نرود. آن آقا را قبلاً دیده بودم که می گفت ما دیگه خاموشی نخواهیم داشت. اون موقع ازش خیلی خوشم آمده بود ولی حالا… برعکس همه بابام ماه رمضان کیفش کوک شده بود. همیشه دیرتر از همه از خواب بیدار می شد و زود هم به خانه می آمد. یک بار در تلویزیون دیدم که می گفتند اداره جات نیمه تعطیل شدند. ولی به نظرم خیلی بیشتر از این ها تعطیل شده بودند.

علاوه بر این مسائل هر روز گفته می شد که فردا امریکا حمله می کند. مامان برای یک سال غذا انبار کرده بود. بهرحال ما که آمده بودیم امریکا بیاد. بقیه را نمی دونم.

ایران در ۵۰ سال آینده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چهارشنبه 17 مهر ماه سال 1387 23:20 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

فکر میکنید 50 سال آینده چه اخباری سر تیتر روزنامه های ایران خواهد بود؟

.....

......


- رادیو بی بی سی دیشب در تحلیل خبری خود گفت : در حالی که 20 سال است که از تجزیه وفروپاشی آمریکا می گذرد معلوم نیست که مردم ایران چراهنوز مرگ بر آمریکا می گویند

- یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 تا 40 سال کاهش دهد

- با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز ف.ی.لتر نشده اند به سه عدد رسید .

- دولت موفق شدنرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 59/5درصد برساند

- یکصدو شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.


- قیمت هر سکه طلا امروز در بازار 60 میلیون تومان کاهش داشت واز

یک میلیاردو دویست میلیون تومان به یک میلیارد وصدو چهل میلیون تومان رسید.



- به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایرا ن خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند ..


- فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد در سال جاری عملیات مبارزه با بد حجابی بسیار موفقیت آمیز بود وی ادامه داد در این میان حدود 2500 زن ودختر که فاقد ... بودند مورد ارشاد قرار گرفتند وحدود 200 نفر هم که بدون ... در معابر عمومی ظاهر شده بودندبه مراجع قضایی معرفی شدند .

- رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان نقش ومشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد .

- نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

- شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد به علت برخی مشکلات ونواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد .

- برای اولین بار در تاریخ ایران یک اصلاح طلب رئیس صدا وسیما شد

-برای اولین بار یک روزنامه از سیاستهای اصول گرایان انتقاد کرد وتوقیف نشد.

- برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت

-علی دایی: هنوز قصدی ندارم که از دنیای فوتبال خدا حافظی کنم .

- کنفرانس "بررسی علل عدم محو اسرائیل از صفحه روزگار " با حضور اندیشمندان به زودی بر گزار می گردد .

- قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند .

- رئیس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انقلاب اسلامی می گذرد وحالا وقت آنست که فکری به حال مشکلات ازدواج ومسکن جوانان بکنیم .

- به علت مکانیزه شدن کلیه کارها وفعالیتها ساعات کاری باز هم کاهش یافت واز 2 ساعت به یک ساعت وچهل دقیقه در روز رسید .

با کامل شدن سیستم دانلود اجناس از اینترنت آخرین سو پر مارکت در تهران نیز تعطیل شد .

- سازمان هواشناسی اعلام کرد به علت شهاب باران آسمان مسیر زمین - مریخ وبر عکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود می باشد.

- روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند .

- عجیب ترین واقعه سیاسی سال: یک اصول گرا با ازدواج دخترش با یک اصلاح طلب موافقت کرد .

- امروزصدا وسیما برای اولین بار خبری در مورد آمریکا پخش کرد که مربوط به جرم وجنایت وفساد در در آن کشور و تحقیر سیاستمداران آمریکایی نبود .

- آگهی استخدام شرکت دام وطیور: به چند نظافتچی فنی با مدرک کارشناسی ارشد نیازمندیم { کسانی که دارای مدرک دکترایند در اولویت می باشند }

- خطیب نماز جمعه تهران گفت : متاسفانه بعد از هشتاد سال که از انقلاب می گذرد همچنان نمی توانیم با آمریکا رابطه دوستی برقرار کنیم به سه دلیل اول اینکه اگر با آمریکا دوست شویم برای شرکت در انتخابات مردم به دهان چه کسی مشت گره کرده بزنند دوم اینکه مردم در تظاهرات مرگ بر چه کسی بگویند سوم اینکه دولت از کار بیکار می شود از همه اینها گذشته مشکل اساسی دیگری هم هست وآن حمایت آمریکا از کودتای 28 مرداد صد سال قبل یعنی 1332است از سویی رئیس مجلس نیز گفته است اگر رابطه ما با آمریکا شکل گیرد اینبار مجبوریم به سفارت انگلیس یا آلمان حمله کنیم!! وی گفت مصیبت این نیست که ما دشمن داشته باشیم بلکه مصیبت روزی است که ما دشمن نداشته باشیم .

- امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد

- 60 در صد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد

- از این به بعد صدا وسیمای ایران برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.

- نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

جکهای باحال حالشو ببرید!!!!!!!!!!!!

چهارشنبه 16 مرداد ماه سال 1387 23:54 نویسنده: نیما نظرات: 13 نظر چاپ

 لره بعد از2سال ازسربازی برمیگرده،تو کوچه داداشش رو می بینه

 که ریشش بلند شده و خیلی ناراحته،ازش می پرسه چی شده

 چرا ناراحتی،داداشش چپ چپ نگاهش می کنه وجواب نمیده.

 میره درخونه اون یکی داداشش رو می بینه که

 اون هم با ریشهای بلند وقیافه ناراحت نگا نگاهش میکنه

خیلی نگران میشه،می پرسه چه اتفاقی افتاده؟بابا طوری شده؟اونم

 محلش نمیزاره.میره تو خونه باباشو می بینه که ریشش حسابی بلند شده

وخیلی ناراحته میگه من

می دونم که نه نه طوریش شده باباش با عصبانیت میگه

 پدرسوخته موقعی که

 داشتی می رفتی خدمت ریش تراش رو کجا بردی

 لره 500 تومن به پسرش میده میگه این رو 300 ماست بخر

 200 تومن مال خودت پسرش میگه نمیرم.

 میگه 1000 تومن 500 مال خودت 500 ماست بگیر میگه نه

 میگه بیا 1500 تومن 1000 تومن مال خودت 500 ماست بگیر

 میگه نه. میگه بیا 2000 تومن بگیر 1500 مال خودت

 500 تومن ماست بخر پسرش میگه نمیرم.

 لره شاکی میشه میگه پدرسگ

 پس بیا تو مادرت رو بکن من برم ماست بخرم

 لره میخواسته آتش نشان بشه

 توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره

و اون اطراف

آب نباشه چه کار  میکنی؟ لره میگه: هیچی تیمّم می کنیم

به خوش غیرت میگن توی خونه شما مرد سالاریه یا زن سالاری؟

میگه: هیچکدوم مردمسالاریه

به رشتی میگن روی هم رفته شما چند تا بچه دارید

میگه: ما رو هم نرفته 4 تا بچه داریم 

به لره می گن: اگه رییس جمهور بشی اولین کاری که می کنی چیه؟

میگه اول از همه دست خودم رو تو شرکت نفت بند می کنم

لره پیش بچه هاش میگوزه همه بچه هاش میزنن زیر خنده .

 اشک تو چشاش جمع میشه میگه

 خدایا این شادی رو از خانواده ام نگیر

رشتیه شب عروسیش بوده، رفیقش میبینه داره دم حجله قدم میزه.

 بهش میگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اینجا واستادی؟!

رشتیه میگه: والله ما یه بفرما به باجناق زدیم، رفته تو هنوز درنیومده

غضنفر پتروس فداکارو با دهقان فداکار قاطی می کنه

می ره انگشت می کنه تو چشم راننده قطار

  دیشب خواب دیدم اونم چه خوابی... حالا گوش کن تا تعریف کنم

خواب دیدم مردیم و داریم میریم بهشت... توی راه تو خسته شدی و من کولت کردم

 سر پل صراط که رسیدیم من خسته شدم و تو منو کول کردی

دم در بهشت که رسیدیم نگهبان گفت خرت رو ببند دم در و بیا داخل

زنه میره دکتر میگه

آقای دکتر این سینه ام اینقده درد میکنه که میخوام

بکنمش بندازم جلوی گربهدکتره میگه : میو میو میو

یه داستان عشقی و رمانتیک برای دختر و پسرای شیطون!!!!!!!!!

چهارشنبه 16 مرداد ماه سال 1387 23:36 نویسنده: نیما نظرات: 102 نظر چاپ

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."

یه داستان کوتاه جالب؟!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387 14:19 نویسنده: نیما نظرات: 19 نظر چاپ

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه  !!

واقعا همینه میایم ولی نمیدونیم کجا!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387 13:28 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

 

 

بابا اینا چرا اینقدر وقیحن و خالی میبندن!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387 13:21 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

بابا آخه چرا اینا اینقدر وقیحن ؟؟؟

امروز زنیکه تو رادیو می گه ما از نظر پرورش و تنوع گل خیلی از هلند جلوتریم !!!!!

آخه یه ایرادی ٬ اشکالی ٬ نقطه ضعفی !!!

چرا برقا میره ؟؟ کو پس انرژی هسته ای و روزی یه میلیارد خرجش ... آب نداریم برفا چی شد ؟؟؟

...

اه !!!

پی.اس: تا می تونین آب رو باز بذارین و لامپ اضافی روشن کنین ... حداقل سوزش کونتون آروم می شه !

از آسمون داره بارون میباره ......چه کنم خواهر من شوهر نداره!!!

شنبه 25 خرداد ماه سال 1387 19:08 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

براساس آمارهای رسمی، آمار جمعیت دختران مجرد زیر 35 سال کشور به 6 میلیون و یکصد هزار نفر می رسد. این در حالی است که جمعیت پسران مجرد زیر 30 سال از 4 میلیون و سیصد هزار نفر تجاوز نمی کند. این آمار نشان دهنده این مطلب است که در خوشبینانه ترین حالت نیز دو میلیون و چهارصد هزار دختر ایرانی هیچ گاه فرصت ازدواج به دست نخواهند آورد.

موسسه فرهنگی خانه امین.

لینک مطلب.

 

                                                ***

 

خداروشکر ،خداوند نیز در راستای طرح ارتقای امنیت ملی ،جمعی از الافین را  بر اثر بازی کردن با کبریت در چهار شنبه سوری به دیار باقی میبره.یا بر خی از نیازمندانی که نمیخوان هر دو چرخ موتورشون دچار اصطکاک بشه و برای اینکه یه  چرخشون نو بمونه با موتورشون  تک چرخ میزنند.به دیار باقی میبره.از سوی دیگر  پسرای بیچاره ایی که  پول استخر ندارن و میرن تو رودخانه ها و دریاها باهم شوخی شهرستانی میکنند.یا اینکه  باهم کل میزارند که هر کی بیشتر زیر آب موند ،اما خب چون خیلی پسرای با تعصب و شیر دلین و هیچ کدوم نمیخوان کم بیارند!!! در نتیجه خدا مجبور میشه  هر دو به دیار باقی ببره.از طرفی دیگه دعواهای دختر ا همیشه گیسو گیس کشی بوده و دعواهای پسرا چاقو و چاقو کشی.تو دعوا شما فوقش چهارتا خال مو کنده میشه و در دعوای پسرا حداقل  چند تا شکم سفره میشه.

 

همه این عوامل دست در دست هم میدن تا جمعیت پسرای ترگل مرگل مجرد  دومیلیون چهارصد هزار تا از دخترا ترگل مرگل ترشیده کمتر باشه.و این موضوع باعث میشه تا پدیده ایی به اسم "رقابت در جفت گیری"برای دختر ها به وجود بیاد.همون جور که طاووس نر دمشو باز میکنه تا توجه طاووس ماده جلب کنه ،دختر ها مجبور میشن  به شیوه های دیگه رو بیارن برای بقای نسل و تولید مثل.چقدر هم خوبه که این وسط شرکتایی مثل ایرانسل نهایت همکاری  با گذاشتند طرح های گوناگون میکنند.حالا این وسط اگر چند تا  از  وظیفه های دینی   و  احکام هم نادیده گرفته بشه مهم نیست.مثلا چند  تا خال مویی نمایان بشه ،یه  چشمکی زده بشه(نسل آدمای چشمک زن هنوز منقرض نشده)،یا  لبخندی و گرفتنو دادن شماره ایی اتفاق بیفته مهم نیست.چون طبق گفته پیامبر(ص) هرکسی که ازدواج نکنه نصف دینش کامل نیست.وقتی شما در خطر  کامل نشدن  دینتون قرار گرفتید ،مطمئنن زیر پا گذاشتن  چند مسله دینی چندان پر اهمیت نیست.

 

البته جای امیدواریست  که  رئیس جمهور مثل مساله مسکن قصد داره در این موضوع هم خودش وارد عمل بشه.در همین راستا گفته خداروشکر این قضیه مثل قضیه  مسکن نیست که واردات نداشته باشه.ما در موضوع ازدواج و کمبود امکانات اولیه از قبیل نبود موجود مذکر طرح های بسیاری داریم.از قبیل وارد کردن دو میلیون نیم   پسر مجرد.(100 هزار تام واسه محکم کاری که حتما به همه یکدونه برسه)که در این مورد با کشور  ایتالیا  به دلیل داشتن  جوانانی رعنا   وارد مذاکره شدیم.البته از من میشنوید اینا تهش میرن  از افغانستان پسر وارد میکنند و بهونشونم اینه که ما مشکلی با آوردن پسرای ایتالیایی نداشتیم ،منتها گفتیم دخترای ما ایتالیایی بلد نیست  و در ارتباط برقرار کردن دچار مشکل میشن.واسه همین از کشوری که نزدیکی زبانی باهامون داشت پسر وارد کردیم.البته این طرح به نظر من یه مشکل دیگم داره،اینم اونه که اگه برن دو میلیون و نیم پسر ژیگول ایتالیای بیارن،همه دخترا میخوان با همین  دو میلیون  پسر ازدواج کنند.درنتیجه دیگه مشکل ما دو میلیون چهارصد هزار دختر مجرد نیست بلکه همه دخترای مجرد میشن مشکل.مشکل تفاوت زبانی میشه با گذاشتن کلاسای آموزشی زبان فارسی برای پسرای ایتالیای حل کرد اما این مشکل هیچ جوره نمیشه حل کرد.از دیگر طرح های دولت همسر مهر که مثل همون طرح مسکن مهر.بدین صورت همون طوری که در طرح مسکن مهر زمین ها  تحت مالکیت دولت به صورت 99 ساله اجراه داده میشن در این طرح نیز کارمندای مجرد دولت نیز به صورت 99 ساله اجرا داده میشند .البته بدیهی همین طور که در طرح مسکن  مهر مالکیت قطعی نیست در این طرح هم ازدواج دائم نیست و موقتی. اما یکی نیست به اینا بگه که کارمند دولت با حقوقی که میگره خرج خودشم نمیتونه بده چه برسه به خرج یکی دیگه.

 

پسرای مجرد  ترگل مرگل این سرزمین من فقط از 600 هزار تاتون میخوام که پا پیش بزارید و با چهار دختر ازدواج کنید.اینجوری دیگه نیازی به هیچکدوم از طرح های دولت نیست .جا داره یه تشکر ویژه هم از علمای دینی بکنیم که با آینده نگری  خودشون پیش بینی همچین وضعی کردن و دست ما باز گذاشتند تا چهار تا چهارتا ورداریم.

شعار های ما:

بیاید دست در دست هم دهیم                     تا خواهران خود شوهر دهیم

 

دخترکان دین نصفه ایی ، هم اکنون نیازمند یاری سبز ما هستند.

 

این روز ها همه چهار تا میگیرند،شما چطور!

 

                                             ***

 

اگر پس از خواندن این مطلب از شدت نگرانی در حالت ترکیدن هستید.بد نیست این لینک را ببنید تا نگران بی شوهری نباشید.این لینک به پسران بی جنبه ایی که با خواندن این مطلب ذوق مرگ شدن نیز  توصیه میشود.

 

 

پ.ن:شاید بعدا در مورد این مطلب یه سری توضیحات دادم.دادن این توضیحات با میزان کالیبر من در لحظه نسبت مستقیم داره و به واکنش های بقیه هیچ ربطی نداره.

اینم یه شعر از اوضاع مزخرف مملکتمون!!!!!!!!!

جمعه 24 خرداد ماه سال 1387 14:48 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

یکی خـــــراب ریـــشه      یکی خــــراب د یــشه

تـــو این هـــمه خرابی      تکلیف مون چی میشه؟

.........................................................................

یکی به جـای دستاش       پیــــنه رو پیشـونیشه

بدون کـــــــار وزحمت        جیباش پره همـــیشه

.........................................................................

یکی کـــوپن فروشه          یکی دعـــــــا نویسه

یکی توکــار گریه س         نونش توچشم خیسه

........................................................................

یه عدّه غـرق پول و          یـه عدّه آس و پاسن

یـــــه عدّه بی اراده          تو کــوچه ها پلاسن 

......................................................................

ریشه مـــــونــو سوزوندن        نمی دونیم چی هستیم

کاشکی می شد بفهمیم        کی بودیم و کی هستیم 

ببین طرفداراشونم با حالن بعدش تو تلویزیون چی پخش میکنن!!!!!!!!

جمعه 24 خرداد ماه سال 1387 14:46 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ
 

اینم یک عکس با حال از گروهک حزب الله خودتون در موردش قضاوت کنید؟؟؟

                              

عاشقی یا درد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387 12:31 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

دوست داشتن یه درده ...

دوست داشته نشدن هزارو یک درد !

.

.

.

و من به هزار و دو درد مبتلام !

روزهای کسالت آور نیما جون

پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387 12:30 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

تمام راه او به یاد او با همه آهنگها می خواند ... و من از تصور او با او کهیر می زنم !

.

به راحتی دیگه با همه جور آدم کنار می آم . کسی نه آزارم میده نه به نظرم مزاحم می آد .

.

اینهمه راه !!! با ارزش ترین کاری بود که تا حالا کسی برام کرده بود .

.

من اینهمه بزرگ شدم ٬ پس بقیه کی می خوان آدم تر شن ؟

.

اگه دوربین فیلم برداری ٬ عکاسی . موبایل رو از ایرونیا بگیرن هیچ چیز براشون نه معنی داره

نه زیباست .

.

من هفته پیش از یک سلیطه در خیابان کتک خوردم . همه به اتفاق می گن اگه پلاکشو بدی فلان

و بهمان می کنیم . و من مطمئنم پلاکشم می دادم هیچ کس ت.خم هیچ کسی رو در این خراب شده

نمی تونست بخوره .

.

تلقین می کنیم که شادیم . روشنفکریم . اوکییم . موفقیم . بهترینیم و خودمان را دوست داریم (ولی بین

خودمان بماند احساس پوکی می کنیم و این با احساس پوچی بسیار متفاوت است )

.

نمایش گای کتاب؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387 12:27 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

من معتقدم که بگذارید سرانه مطالعه کشور همون ۳۰ ثانیه

در هفته باقی بمونه .

نه به زور فرهنگ رو به خورد این ملت حمال بدین ٬ نه ما آدمای فرهیخته رو

از بوی گوزشون تو اون مصلای خراب شده خفه کنین.

منو خیابونا!!!!!!!!!!!!!!!

پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387 12:25 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

من درخیابانها فقط به آسمان نگاه می کنم نه به آدمها ...

من در بزرگراهها به پرنده هایی که تخم چمن می خورن نگاه می کنم نه ماشینها ...

من موقع حرف زدن دیگران به صدای آواز خودم گوش میدهم نه خزعبلات ...

من موقع مظلوم واقع شدن به آرامشی که عصر خواهم داشت فکر می کنم نه قیافه وحشتناک شماها ...

...

ولی ...

ولی تا حالا شده محتاج یک قطره ... فقط یک قطره آب باشی تا نیمه پر لیوان رو ببینی ؟؟

قصه آشنایی من و .............!!!!!!؟؟؟؟؟

جمعه 2 فروردین ماه سال 1387 14:33 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ
 

در یک روز بارانی با تو آشنا شدم؛

رفتیم، گفتیم، خندیدیم ، چقدر خوش بودیم خیس شدیم!

وهنوز باران میبارید که از هم گذشتیم؛ تو به سوئی رفتی ومن به دیگر سو

خیس شدیم! و حالا وقتی باران می بارد نمی دانم بخندم یا گریه کنم؟

زیرِ باران کدام خاطره را نگاه دارم و کدام رابشویم

دیر تبریک گفتم شرمنده ام!!!!!!!!!!!!!!!۱

جمعه 2 فروردین ماه سال 1387 14:30 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

سلام

سال نو . فصل بهار . مبارک

آهنگ جدید

جمعه 24 اسفند ماه سال 1386 15:41 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ

INAN BAND - FARIB

Download Music Farib

آهنگ جدید و کم حجم سی جی و صابر سنسی!!!!!!!!!!

جمعه 24 اسفند ماه سال 1386 15:39 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ
امروز با ۲ آهنگ از بکس رپ خون امدم

بچه ها حتما دانلودشون کنید کاره با حالی شده.

   

مهمونی (سی جی و صابر سنسی)  دانلود کنید

 

تیمارستان (سی جی )    دانلودکنید

آهنگهای جدید سروش

جمعه 24 اسفند ماه سال 1386 15:38 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

فری استایل آهنگ من واستادم از سروش هیچکس فقط از رپ۵، که پیشنهاد میکنم از دستش ندید

با کیفیت و حجم مناسب ، دانلود از ۲

دانلود سرور 1

دانلود سرور 2

(Right Click & Save As)

وای به روزی که دختر پسرا با کلاس بشن!!!!!!!!!!!!!

جمعه 24 اسفند ماه سال 1386 15:11 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

دختران با کلاس ¤

روزهای آفتابی چتر در دست گرفته و هنگام حرکت چتر را مرتبا میچرخانند
به کلاسهای آموزش رقص و آموزش گیتار رفته واین موضوع را از نحوه راه رفتن شان میتوانید حدس بزنید

همیشه کمبود وقت دارند چون هر روز به ایروبیک رفته و 4 ساعت در سونا خشک بسر میبرند. پشت تلفن طوری مکالمه میکنند که اگر کسی آنها را ندیده باشد بعید است بتواند سن شان را حدس بزند

اگر میبینید در سن 40 سالگی هنوزازدواج نکرده اند تنها بخاطر این است که هنوز همسر ایده ال خود را نیافته اند. علاقه عجیبی به فال گرفتن دارند و دراتاق خود چند کتاب طالع بینی چینی هندی افغانی دارند. انواع

 

پسران باکلاس ¤

بهیچ عنوان تلویزیون نگاه نمیکنند و هیچ علاقه ای به سینما ندارند
زیر ابرو به اندازه کافی برمیدارند
پیپ و سیگار برگ میکشند
عاشق هنر پیشه های هالیودی هستند
علاقه زیادی به برقراری میتینگ دارند
بولینگ ورزش مورد علاقه آنها میباشد
شبها نیم ساعت با تلسکوپ بدنبال ستاره خود میگردند
کفشهایی با پهنای 20 اینچ پوشیده و موهای خود را شبیه برق گرفته ها میکنند
بدون دستکش عینک دودی و کلاه به هیچ عنوان رانندگی نمیکنند

 

چگونگیه جواد شدن دخترا وپسرا!!!!!!!!!!!!!

جمعه 24 اسفند ماه سال 1386 15:08 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

«راهنمای جواد شدن یا چگونه جواد شویم؟ «برای دختران

داشتن یه سگ از نوع پشمالو و بردن آن به همه جا ¤
پاتوقها پاساژ گلستان و شهرک غرب ¤
اصولا" جزو شاگردان درس نخوان باشید. چون اگر پرسیدند چرا فلان درس را ¤
ننوشتی فورا" جواب بدهید : دیشب تا دیر وقت مهمانی بوده اید و وقت نکردید
مانتو باید بسیار کوتاه باشد. حداقل تا کمر ¤
در هر موضوعی کل بیندازید. چون از قدیم گفته اند: کل بیندازید تا کم نیاورید ¤
حضور در کلیه اردوها ¤
همیشه در جیب خود مقداری مایه تیله داشته باشید تا دوستانتان را حتی به زور ¤
هم که شده مهمان کنید
اگر ماشین هم دارید و یک سی دی از آینه آن آویزان کرده اید که دیگر نور علی نور ¤
است.

 

 

«راهنمای جواد شدن یا چگونه جواد شویم؟ «برای پسران

 یک عدد پیکان 57 مدل جوادی با لاستیک دور سفید
روی شیشه عقب پیکان Titanic نوشتن نام
آهنگ تکنو دابس با صدای بلند
دو تا بلند گوی اضافی در ماشین
نوشتن عبارت : «چون که تکی ... بانمکی» روی صندوق عقب ماشین
پاتوقها : چمن های پارک ساعی و شهربازی
تکه کلامها : هوچیکتیم، کرتیم، و زت زیاد
ژل به مقدار زیاد و مدل میکروبی توصیه می گردد
«ماشین مورد علاقه : پیکان آردی «جواد مخفی

عشق یعنی ...........

جمعه 24 اسفند ماه سال 1386 14:57 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

میدونی باید تو را بادوست داشتنی ترین صفات صدا بزنم


اما کلمه ای دوست داشتنی تر از کلمه ساده ((دوستت دارم))


پیدا نمیکنم.اما نکته در طرز بیان آن است.عزیزم هنگامی که فکر میکنم تو از آن من هستی اشک شوق از چشمانم جاری


میشود وهمیشه به خودم می گویم که تو را بیش از سلامتی


در این دنیا وپس از آن دوستت دارم.


هر کاری که میکنی بر افسون وزیباییت در چشم من می افزاید


میخوام بدونی همیشه برای من تازه هستی.آخرین تبسم تو


شاداب ترین وآخرین حرکات تو.زیباترین آنهاست


Click to view full size image

باور کنید شیطان هم بد نیست!!!!!!!!!!!!!!!!

جمعه 24 اسفند ماه سال 1386 09:07 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ
شیطان عاشق خدا بود ... می خواست تنها عاشقش باشد ... فریاد زد ... خدا نفهمید ! . . . خدا بزرگ بود ... می خواست عاشقی کند ... آدم را آفرید! . . . سالها پیش آدم خدا را از یاد برد ... آدم عاشق شیطان شد ! این وسط خدا تنها ماند ... به همین سادگی

حالا می رسیم به درد و دلای من!!!!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 14:26 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

کمی بالاتر توی این خیابانی که می‌نشینم یک کوچه هست به اسم شهید مهدی دوله. خوب شد که زود شهید شد٬ و گرنه اگر یک کمی بزرگتر می‌شد شهرداری برای اسم‌گذاری کوچه عمیقاْ دچار مشکل می‌شد.

حالا می رسیم به درد و دلای من!!!!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 14:21 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ
گوسفندها علف می‌خورند
گوسفندها از منشا علف چیز زیادی نمی‌دانند
گوسفندها فتوسنتز را نمی‌فهمند
گوسفندها شرایط علف را درک نمی‌کنند
گوسفندها دنبال فلسفه وجودی علف نیستند
گوسفندها علف را فقط می‌خورند

حالا می رسیم به درد و دلای من!!!!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 14:10 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ
بیا رفیق
بیا بنوشیم
برقصیم
و شلوار ابرها را در آوریم

تقدیر ما پارگی‌است
پس خوش باش
و چشم انتظار

روزی خواهد رسید
که تمام دخترانی که دوست داشته‌ایم
و تمام دخترانی که دوستمان داشته‌اند
بی‌خیال شوهر شوند
و دنبال مشتری بگردند

حالا می رسیم به درد و دلای من!!!!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 14:08 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ
فریاد می‌کنی
با بلندترین صدایت

حق با توست
من عوضیم
از بچگی بودم

اما کم نمی‌شود چیزی
از این میل
که یک بار دیگر
با تو بخوابم

حالا می رسیم به درد و دلای من!!!!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 14:08 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

همه سوسک‌های مستراح
گه می‌خورند
خوشند
و هیچ‌کدام
گه اضافی نمی‌خورند

دوست داشتن تو اما
گه اضافی است
من هم که رژیم دارم

پس بیا
باز با هم بخوابیم
و به هیچ چیز فکر نکنیم

شعرهای من!!! فقط شرمنده اگه بی ادبیه!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 13:59 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

رفقا
آخرین اخبار را شنیده‌اید؟
به کون لقتان خندیده‌اید

ناجی ما
به گا رفته‌است
لنگ‌های آرمان ما
هوا رفته‌است

ما اما
از دیدگاهی صرفاْ ذهنی
به الکل و استمنا
معتاد شده‌ایم

آی آسپرین من
عشق دیرین من

بیا سردردهایم را تخفیف بده
مرا خوش کن
یا برای اماله زندگی
به من قیف بده

روح من
در من حلول کن
قدیس من
در من دخول کن

تکانم بده
دست‌های عاشقت
که هنوز رطوبت مرا دارد
نشانم بده
نانم بده
آنم بده
جانم بده

شعرهای من!!! فقط شرمنده اگه بی ادبیه!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 13:55 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

به نظر تو...
نه
نظر نده رفیق

من برای خوب شدن
برای خوب شکل گرفتن
نظرات تو را
تراشیده می‌شوم
پاشیده می‌شوم
شاشیده‌ می‌شوم

هر که هستی باش
جه فرق می‌کند
من از تو بهترم
خوش‌لباس‌تر
خائن‌تر

اگر نگویی
ما هر دو با هم پهن می‌شویم
لوله‌مان می‌کنند
لوله می‌شویم
گلوله می‌شویم

جناب سرکار
تفنگت را بیار
و این خشاب را که من دارد
توی آن بگذار

من باید شلیک شوم
به دهان هر معترضی
به مغز هر متفکری
به ماتحت هر کثافتی

نجاتم بده
از این زیر
از این وزیر
مرا بالا ببر
مرا تا حق تعالی ببر
مرا حتی تا سدره‌المنتهی ببر

ناجی من
مرا بیرون بکش
از این آش شله قلمکار
در چهارسوق بازار
بزن تار
بزن تار
بزن تار

بگشای در که باغ و گلستانم آرزوست

شعرهای من!!! فقط شرمنده اگه بی ادبیه!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 13:55 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

بیدار می‌شوم
تو در کنارم

نیستی
من دلم می‌پیچد
من
زیر دلم نمی‌پیچد

درد
یادم می‌اندازد
باید چیزی را
جایی بگذارم

جداْ؟

نه
به زحمتش نمی‌ارزد
رحمت با تو خوابیدن
در تو خوابیدن
در تو تابیدن

آهای
یکی بیاید
و مرا
در یک سطل آب سرد بگذارد
تا آرام بگیرم
تا آرام بمیرم

بکش بیرون رفیق
ما زیریم
ما ریزیم
ما مریضیم
ما از لبه پارچ زندگی می‌ریزیم
می‌ریزیم
می‌ریزیم

شعرهای من!!! فقط شرمنده اگه بی ادبیه!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 13:54 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

منتهی الامال من
چیزی است که دوست دارم
هر روز آن را بمالم
و بمالم
و بمالم

اما کابوس‌هایم
سرشار شده ار بوسه‌هایی
که یکی می‌دهد
به یکی دیگر
به زور

شعرهای من!!! فقط شرمنده اگه بی ادبیه!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 13:54 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

ریقم در آمده
از تزریق
و کمرم خرد شده
زیر بار فشار

من به غایط سرخوشم؛ حتی به بول

به من بده رفیق
سنگین
رنگین
غمگین
باده ناب
درد شراب

شعرهای من!!! فقط شرمنده اگه بی ادبیه!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 13:53 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

تصور کن
تو خلق شده‌ای
برای ارضای من
محض رضای من

من
تو را دوست دارم
بیشتر از دستم

من شنا خواهم کرد
در آب لب و لوچه‌ات
که ریزان است

من استمنا خواهم کرد
با تصور سینه‌هایت
که آویزان است

دست بسته
پا شکسته
خسته

من خودم را گول می‌زنم
و روح کثافتم را می‌کشانم
به تباهی
به لایتناهی

تو ارضا می‌شوی
بنفش٬ آبی٬ قرمز٬ سبز
و چشم‌های من
سیاهی می‌رود

شعرهای من!!! فقط شرمنده اگه بی ادبیه!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 13:53 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

برف می‌بارد
تو می‌باری

خرابم کن
خرابتر
از این که هستم
از این که پستم
از این که
مستم

بیا
دست‌هایم را بگیر
دستمالم را بگیر
فالم را بگیر
حتی
اگر دوست داری
حالم را
بگیر

تو بر من ببار
ای یار
ای بار
ای آوار

تو بر من ببار این بار

تو که می‌دانی
تو که می‌خوانی
تو که می‌رانی
می‌میرانی

شعرهای من!!! فقط شرمنده اگه بی ادبیه!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 13:52 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

مشکل من
همشکل بودن توست
با اجداد بی‌ناموسم
که بی‌دریغ
سوار زن‌هایشان شده‌اند

با من باش
اما یواش
من زن تو نیستم

برده تو
ارده تو
مرا با شکر بخور

پیش به سوی اگزیستانسیالیسم
من مسوولیت‌پذیرم
و ترکاندن تو در یک نیمه‌شب بارانی
انتهای آرزوی من است

رفیق
مادرجنده‌ها را بی‌خیال
من
انحطاطم را
آغاز کرده‌ام

من
کتاب آفرینش را
باز کرده‌ام

من
این آهنگ قدیمی را
ساز کرده‌ام

- عزیزم
من
برای با تو بودن
ناز کرده‌ام

- خفه شو کثافت آشغال
فکر کردی من کیم؟
من آغوشم را
فقط برای تو باز کرده‌ام

من باز کرده‌ام
من ناز کرده‌ام
دراز کرده‌ام
کرده‌ام

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر

شعرهای من!!! فقط شرمنده اگه بی ادبیه!!!!!!!!!!!!

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 13:51 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

خارم را بخار
مالم را بمال
جانم را درآر

بال در بیار
تا اینجا بپر
من با تو هستم
تا ته٬ تا آخر
تو بی من مباش
در ماتحت خر

می‌خندم اما
تو احمق نباش
تو باور نکن
تو بر من بشاش

من تو را دیدم
در خوابهایم
من ریده بودم
در خوابگاهم

من گاه گاهم
از جنس کاهم
می‌خورد پایت
در آبگاهم

پایت را واکن
دهان را بگشا
چشم بر هم نه
بگو

نه
دیگر نه
سکوت

یه نتیجه گیری !!!!!!!!!!!!!!!!

پنجشنبه 16 اسفند ماه سال 1386 17:43 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

طی تفکرات مخربی که هر از گاهی می یاد سراغم به این نتیجه رسیدم  که اکثر زنها اگه بعد از ازدواج یه غلتهایی (سر و گوششون در حد ضعیف و قوی،فرقی نمیکنه، بجنبه )بکنن به نزدیکترین دوستشون هم نمیگن،مگه اینکه از جنس خودشون باشه،چون خودشون میدونن دارن یه غلتی میکنن!

ولی اکثر مردایی که بعد از  ازدواج یه غلتایی میکنن(توضیحات بالا)حتما"با آب و تاب بیشتر برای دوست وآشنا هاشون تعریف میکنن چون نه تنها فکر نمیکنند که دارن یه غلطی میکنند تازه باعث افتخارشون هم هست...متاسفم ولی نمی دونم برا کی!!!

بی ربط:

۱ـفیلم سنتوری را دیدم!

۲ـ دارم کتاب میخونم،تا این لحظه ۱بخش از کتاب نقاشی ایران را خوندم!

ایرانی ها در اون دنیا

پنجشنبه 9 اسفند ماه سال 1386 13:42 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

وای وای چه برفی!!!!!!!!!!!!!

دوشنبه 17 دی ماه سال 1386 16:21 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

برف

 

امروز دوشنبه والان ساعت ۱۰:۳۵ دقیقه صبح هست هوا کلی سرد شده وبرف اونقد

اومده که همه جا سفیده سفیده وای که چه حالی میده اگه مریض نبودم ویه کم حالم

خوب بود میرفتم ویه آدم برفی گنده می ساختم . 

 

اینم نمایی از حیاط خونمونه حال کنین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بوسه

دوشنبه 17 دی ماه سال 1386 16:12 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ
بوسه ای بر قلب پاک تو

 

با قلمی به رنگ سبز و با دلی به رنگ آبی می نویسم از تو که بهترینی .....

می نویسم از آن قلب مهربانت ، از آن چهره ماهت .....

می نویسم از تو که همان فرشته نجات این قلب شکسته منی .....

می نویسم از تو که برایم بهترینی عزیزم .....

با چشمهای خیس می نویسم که مرا تنها نگذار و با دلی پر غرور می نویسم که تا آخرین لحظه

نفسهایم ، هم نفس تو هستم .....

چه لحظه زیبایی بود لحظه ای که ما بهم رسیدیم و آنگاه که دست در دستان هم

گذاشتیم در کنار دریا ایستادیم و لحظه غروب خورشید را دیدیم.....   

آن لحظه را با دنیا نیز عوض نخواهم کرد 

تنها کافی است لحظه های سخت زندگی ام را با نام تو آغاز کنم آنگاه آن

لحظه های سخت برایم چه آسان می شود !

می نویسم از تو که هیچکس به زیبایی تو برایم نیست و هیچکس به جز تو لایق  

این قلب پر احساس من نیست .... !

با قلمی به رنگ سبز ، با احساسی به رنگ آبی ، با آرامش عاشقانه می نویسم از تو  

که بیشتر از همه کس و همه چیز دوستت دارم عزیزم و بر قلب پاک تو بوسه می زنم و تا ابد کنارت می مانم

انقراض مردان نزدیک است مواظب باشید!!!!!!!!!

جمعه 25 آبان ماه سال 1386 15:23 نویسنده: نیما نظرات: 3 نظر چاپ

سال ۱۳۳۶

دختر خونواده همراه با مادرش کنار حوض روی تخت چوبی نشسته اند و یک ظرف هندوانه قرمز جلوی شون است. دختر خونواده برای دختر همسایه تعریف می کنه: آره زری جون، داداش فرمونم وقتی شنید این پسر لاغرمردنی به من متلک گفته همچین زدش که به سوسک می گفت خرس قطبی. تازه خود داداشم هم گفته می خواد برام یه شوهر خوب پیدا کنه.
مادر دختر می گوید: خدا سایه مرد را از سر هیچ خونه ای ورنداره!


 سال ۱۳۴۶

پدر خونواده با عصبانیت وارد اتاق می شه و پس از آنکه کمی جَنَم رو کرد و چهار تا کاسه کوزه را زد شکست، فریاد می زنه: دختره چشم سفید حالا واسه من دانشگاه قبول میشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمی گن آقا رضا غیرتِ تو شکر؟ هیچی دیگه ولش کن فردا می خواهد شلوار مدل برمودایی و مانتوی بدن نما بپوشه و نوبل صلح هم بگیره... زن اگر اجنبی ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چی می گن؟
مادر خونواده با لحن التماس آمیز می گه: مرد، حالا چرا شلوغش می کنی؟ نوبل و برمودا چیه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همین... این قدر سخت نگیر...
بالاخره با اصرارهای مادر، پدر قبول می که دخترش به دانشگاه بره. وقتی پدر قانع شده سیگارش را روشن می کنه و مادر می گه: مرد، خدا سایه تو را از سر ما کم نکنه!


 سال ۱۳۵۶

فریادِ مردِ خونواده تمام کوچه را پر می کنه: چی؟! می خواد بره سرِ کار؟! یعنی من این قدر بی غیرت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیآره تو خونه؟ پس من اینجا هویجم؟ مگر این که بابت این بی آبرویی از روی نعش من رد بشین...
کسی از روی نعش مرد خونواده رد نمی شه ولی دختر خونواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهای پدرش بالاخره سر کار می ره. صدای مادر خونواده به گوش می رسه: مرد، خدا تو را برای ما حفظ کنه!


 سال ۱۳۸۶

مرد خونواده: آخه خانم این چه وضعیه؟ روز اولی که اومدم خواستگاریت، گفتم دلم نمی خواد زنم از این مانتوها بپوشه و آرایش کنه، گفتی دوره این اٌمٌل بازی ها گذشته، ما هم گفتیم چشم! بعد گفتی اگر خونه خریدی به جای مهریه خونه را به نامم کن، گفتم چشم! اون اول حق طلاق را هم از ما گرفتی، حالا هم می گی بشینم توی خانه بچه داری کنم؟

زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق می گیری؟ تمام حقوقت هم بابت کرایه تاکسی، خرج ناهار خودت و مهد کودک بچه و جریمه ماشینت می ره. حالا اگر بشینی توی خانه و از بچه نگه داری کنی هم خرجمون کم می شه هم بچه مون وقتی بزرگ شد از کمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمی بره... آفرین عزیزم ... خدا سایه ات را (فعلا) سر ما نگه داره...


 سال ۱۴۸۶

زن خونواده: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی. مثلا توی دوستات به روشن فکری معروفی. آخه چه اشکالی داره؟ این همه سال ما زن ها بچه دار شدیم حالا به کمک علم چند وقتی هم شما مردها از این کارها بکنید. اصلا مگر نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟
پس از مقداری بحث منطقی مرد بالاخره قبول می کنه و نه ماه بعد وقتی بچه بغل وارد خانه می شوه زن با عشوه می گوه: مرد ... یعنی سایه تو تا کی بالای سر ماست؟
 

سال ۱۵۸۶

چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حالیکه سبزی پاک می کنند آهسته مشغول تبادل نظرند.
- آره... می گویند هدف این جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضایع شده مردهاست...
- حق با آقا جمشیده... ببینید این زن ها چقدر از ما سواستفاده می کنند؟ تا وقتی خونه بابامونیم باید آشپزی و بچه داری و اینها را یاد بگیریم و توسری بخوریم، بعدش هم بدون مشورت زنمون می دن و زنمون هم مارا استثمار می کنه...
- خب می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسم است و...
در این حال با ورود خانم یکی از آنها بحث به زیاد بودن گِل سبزی کشیده می شه! زن می گه: خدا سایه شما مردها را از سر سبزی ها کم نکنه!

سال ۱۶۸۶

رادیو، موج FM، شبکه پیام (صدای یک خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم های عزیز را در جریان آخرین اخبار رسیده قرار می دهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس دقایقی قبل سایه آخرین نمونه نادر از جنس «مرد» از روی کره زمین محو شد! پس از پایان عمر این آخرین بازمانده از شاخه زینتی مردها از این پس نام این موجودات را فقط در کتاب های تاریخ می توان پیدا کرد. ساعت 9 و 15 دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما خانم های عزیز خواهم بود. دینگ دینگ

آقا بد میشه اگه پسرا با جنبه بشن !!!!!!!!!!!!

جمعه 25 آبان ماه سال 1386 15:14 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

اگه پسرا با جنبه بشن :

1.هر پسری فقط یه دوست دختر داشت(و از اونجایی که من هنوز بر این نکته اصرار دارم که آمار تعداد دختران از پسران بیشتره،سر تعداد کثیری از دختران بی کلاه می مونه و لذا جنگ جهانی سوم بین دختران اتفاق می افتاد).

 
2.هر پسر هفته اول آشنایی با یه دختر به خواستگاریش می رفت(لذا دوران خوش دوستی و

استرس های قرار ملاقات از بین می رفت).

 
3.فشار بر روی دختران برای قبول شدن در دانشگاه به شدت افزایش می یافت.

 
4.بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد).

 
5.ازدواج برای دختران تبدیل به آرزو و رویای شبانه می شد.

 
6.برای گرفتن گل از دست عروس در عروسی خون و خونریزی راه می افتاد.

 
7.مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچیک تر،شلوارها کوتاه تر و روسری حذف می شد.

 
8.شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می اومد.

 
* پس به این نتیجه می رسیم که پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره

هم برای تمدن و جامعه بشری

اینم یه چندتایی جک با حال!!!!!!!!!!!

جمعه 25 آبان ماه سال 1386 14:59 نویسنده: نیما نظرات: 5 نظر چاپ

درپی کسب رتبه ی 1 توسط یانگوم او اظهار کرد در زمانی که زیر نظر پزشک شین درس میخوانده از کتاب های فیزیک 2 و شیمی عمومی گاج استفاده می کرده است. (گروه آموزشی جوکار)

 

 

آیا میدانید 3 نفر اول کنکور گروههای انسانی، ریاضی و تجربی از سس سالاد مهرام استفاده میکردند؟!

 

 

 

 

ایرانسل عشق را تکمیل می کند:
در نیمه شبها با دقایق رایگان ایرانسل مخ عزیزانتان را کاملا بزنید!

عشق را با ایرانسل معنی کنید (روابط عمومی MTN ایرانسل(

 

 

 

باز هم تحول... باز هم نوآوری... پزشکان ایرانی با پیوند زدن رگ غیرت به یک هموطن رشتی بازهم حماسه آفریدن!

 

 

 

 

از ترکا می پرسن به مادر امام زمان چی میگن؟ میگه: بستگی داره اگه پایین شهری باشه، ننه حجت. اگه وسط شهری باشه مامان مهدی. اگه بالا شهری باشه خانم عسکری!

 

 

 

 

قابل توجه آقایان:

با توجه به در نظر گرفتن قیمت جدید سکه دیه از مهریه ارزانتر است..

حالا تصمیم با شماست

 

 

 

 

 

سال ۱۳۲۰ محمد رضا شاه کنار قبر کورش:

ای کورش، آسوده بخواب که ما بیداریم

سال ۱۳۸۶ احمدی نژاد کنار قبر کورش:

کورش پاشو من ریدم......

 

 

 

 

 

مراحل ازدواج:

اول از بس دوسش داری میخوای بخوریش

بعد عادی میشه

چند سال بعد پشیمون میشی که چرا نخوردیش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

احساس میکنم دلم بیشتر میخواد حال و روز آدمای اطرافمو درک کنم.

جمعه 25 آبان ماه سال 1386 01:32 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

احساس میکنم دلم میفهمد حال آن عاشقی که معشوقش از کف رفته و او حتی نام معشوق را ، برزبان راندنش ، جایز نیست .

و آن  معشوقی که با مردی غیر از عاشق ، پیمان بسته ، در آغوش بیگانه ای به عاشق می اندیشد .

و آن عاشقی که با خود سخت می اندیشد که به معشوق ِِ به خانهء بخت رفته اش ، نیندیشد .

دلم می سوزد برای مرد مجردی که می اندیشد کاشکی عاشق می بود

و آن مرد متاهلی که می اندیشد کاشکی هرگز عاشق نمی شد .

آن دختری که در بستر تنهائی خویش ، در آغوش آن مرد رویائی  , بودنش را مجسم می کند .

و آن زن پا به سن گذاشته که در مبارزهء  با زمان ، به قیمت خیانت حتی ، به عیش ِ بی حصار می اندیشد .

آن مادر زیبا روی ِ تهیدست ِ بی پروا ، که تنش را به نان صغیرانش می فروشد .

یا آن دخترک زشت روی ، که آنقدر می ماند تا دلش در حسرت مطلوب و محبوب بودن ، در سینه بپوسد و یا برای فرار از فشار ِ جنون ، تن به هر بی سر و پا به رایگان بسپارد .

من دلم می سوزد برای آن مردم فریبی که از حقیقت برای موجه جلوه دادن باطل بهره می گیرد آنروز که مردم ِ کوچه و بازار ، نقاب از چهره اش برمی گیرند و طناب دار بر گردنش می نهند .

و آن خوشخیالی که میان آرزوها و واقعیت زندگیش ، دنیائی فاصله هست و او مشغول ِ مقایسهء مدام ِ رقمهای بلیط بخت آزمائی .

احساس میکنم دلم میفهمد حال آن شاگرد تنبلی که همیشه مورد سرزنش معلم و همشاگردی هایش قرار می گیرد و نمی داند که وجودش چقدر برای زرنگ تر بودن دیگران حیاتی ست .

و   آن بزهکار جاهل و غیرتی و سرخوش ، که همچون برگهای جوان سرزده از کندهء قطور ِ پوسیده و کرم افتاده ای ست و نگاهش هنوز در نگاه ِ متبسم دختری سیه چشم و سپید موی ، گره نخورده است .

یا آن دیگری که با زنان بسیار خوابیده اما با یکی شان حتی یکبار ننشسته .

و آن مردمی که سرنوشتشان ، به دست پر توان خود ، رقم نمی خورد ، بلکه به رسم سنت از پدر برایشان به ارث می رسد و یا دست هاشان ناتوان است یا که مصلحت دیگران در آن است .

و آن پیرمرد فرتوتی که مجال چشیدن ِ طعم خوش ِ بسیاری از نعمتهای الهی را هرگز نیافته است .

یا آن بیمار طاعونی مطرود و بی گناه که شرنگ درد می نوشد و مرگش فرا نمی رسد .

و یا آنکس که وسعت خوبی هایش را اطرافیانش درک نمی توانند کرد .

یا مردی که ناموسش در آستانهء فرو غلتیدن به پلشتی دامان است و در رگهای غیرت او ، معجون ِ چای ِ سرخ ِ تازه دم ، دود غلیظ سیگار ِ بی فیلتر و نشئهء رخوت انگیز ِ تریاک ، در جریان .

من دلم می سوزد . . .

من دلم می گیرد . . .

. . . و برای . . .

. . . و برای . . .

. . . آری آری ، داستان بسیار است .

حرفای دلم ، نصیحت ، هرز و بالاخره مزخرفات روزمره زندگیم!!!!!!

جمعه 25 آبان ماه سال 1386 00:38 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

۱-از عشق نباید نوشت:

رفتم سراغ آهنگ هایی که نزدیک به یکساله اونا رو گوش نکردم.همشون خاطره ان.امروز

که داشتم گوش می کردم رسیدم به .... . همون چیز دیگه.بی خیال اصلا.به این نتیجه

رسیدم که دیگه نباید از وابستگی هام چیزی بگم.

مگه مریضم؟دارم فکر فردا پس فردا رو می کنم که باید به یکی جواب پس بدم که اینارو در

مورد کی نوشتم.دخترها رو که نمیشه کنترل کرد.فضو... . نه ببخشید.چیزن.کنجکاون.واسه

همین حتما یه روزی این دلنوشته ها دردسرساز میشن.

۲-نمی خوام نمیشه دیگه بی تو اینجا زنده باشم:

وسوسه شدم.تو پست قبلیم نوشتم که قضیه ی احمدی نژاد پیش اومد.اعتراف می کنم

رسما وسوسه شدم تا برم سراغ وبلاگ سیاسی ام و فعالش کنم.دارم مقدمات ادامه ی

فعالیتم رو فراهم می کنم.

خیلی وقت بود سراغش نرفتم ولی نمی تونم در برابر این مسائلی که داره پیش میاد ساکت

بمونم و دوری از وبلاگ نویسی سیاسی رو تحمل کنم.هر چی باشه قدمت اون وبلاگ حتی

از وبلاگ بیا تو هم بیشتره.

۳-رفیق خوب روزها:

دارم فکر می کنم که هیچکدوم از رفقام از راهنمایی تا الان که دانشگاهم تمام شده هیچکدومشون

اهل دخ-تر بازی و دوست بازی نبودن.یعنی انواع فسق و فجور از مش-روب تا مفعول رو داشتن

ولی اهل این یکی نبودن.

البته من که فوق العاده مثبت می باشم و هرگز لب به قلیـانشان هم نزدم چه برسد به این

مشــــروبات الکلـی و باز چه برسد به فاعل و مفعول و این حرفا.

۴-لیلی فقط تو قصه ست:

نگاه عاقلانه به مسائل عاشقانه خیلی سخته ولی دارم سعیم رو می کنم.الان نگاهم

حتی نسبت به هفته ی پیش عوض شد.چلچراغ مصاحبه ای داشت با افشین یداللهی

ترانه سرا که بعضی حرفاش در این مورد قشنگ بود:

اگه دیدیم کسی تصمیم گرفته دیگه با ما نباشه ما هم به تصمیمش احترام میذاریم و با

احترام جدا می شیم و اینو می پذیریم.باید متوجه بشیم این حرفا که اگه تو نباشی من

می میرم و جهان برام سیاه میشه و ... واقعیت نداره.چون ما زندگی می کنیم و عاشق

نفر بعدی میشیم و براش شعر میگیم و بعدی و بعدی.

نه ما برای کسی می میریم و نه کسی از عشق ما می میرد وگرنه تا الان نسل ترانه

سراهامون منقرض میشد!!!

۵-آی دی ام همچنان در حالت خاموش به سر میبره.

پارازیت:می خواستم کامنتدونی رو ببندم اما یک اعتراض اجازه نداد.

همش هی بهت میگن بکن نکن !!!!!!!!!!!! اینم شد زندگی؟

سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386 00:56 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

شش سال اوّل زندگی:
• گریه نکن
• شیطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پی‌پی نکن
• مامانت رو اذیّت نکن
• روی دیوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پریز برق نکن
• دمپایی بابا رو پات نکن
• به خورشید نگاه نکن
• شبها تو جات جیش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

۲- دوره ی دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
• پات رو تو جامیزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاک‌کن رو خیس نکن
• حیاط مدرسه رو کثیف نکن
• با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
• دست تو کیف بغل دستیت نکن
• تخته‌سیاه رو خط‌خطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچ‌پچ نکن
• ATARI بازی نکن

۳- دوره ی راهنمایی:
• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جیبت نکن
• با مامانت کل‌کل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن

۴- دوره ی دبیرستان:
• با کامپیوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن!!
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دیر نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن 
• تو خیابون دنبال دخترها نکن
• مردم‌آزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فیلم بد نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشم‌چرونی نکن 
• با دوربین از دخترای مردم عکس برداری نکن!!!
• ِDJ  بازی نکن

۵- دوره ی دانشگاه:
• رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غیبت نکن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خیابون‌ها رو متر نکن
• تو سیاست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دیر نکن
• با مأمور پلیس کل‌کل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبایلت رو Reject نکن
• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستین کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
 با تلفون زیاد صحبت نکن •
• همه رو دودره نکن

۶- دوره ی سربازی:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زیاد نکن
• از اوامر سرپیچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غیبت نکن
• به آینده فکر نکن
• درگیری ایجاد نکن
• به فرمانده بی‌احترامی نکن
• غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن
• با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن

۷- دوره ی شوهر بودن:
• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن
• به زنت خیانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن 
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
• به زنهای دیگه نگاه نکن
• موبایلت رو قایم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن
• ریسک نکن
• بدون اجازهء زنت هیچ کاری نکن

۸- دوره ی پدر بودن:
• بچّه رو تنبیه نکن
• به بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه‌ت رو با بچّه‌های دیگه مقایسه نکن
• به بچّه توهین نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشویق نکن
• با بچّه کل‌کل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن
• جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن

۹- دوره ی پیری:
• برای بچّه‌هات مزاحمت ایجاد نکن
• نوه‌هات رو لوس نکن
• با پیرزن‌های دیگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن
• با زنت بی‌وفایی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضایتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسیدی، نصیحت نکن
• به آینده فکر نکن

۱۰- دوره ی پس از مرگ !
• حالا دیگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
 
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!

زندگی ما سوختن چهار شمع است !!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....

سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386 00:51 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

چهار شمع به آرامی می سوختند...
محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.
اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد.
فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم
و بعد خاموش شد. » شمع دوم گفت: « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد. وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من عشق
هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را
نمی فهمند، آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند
و عشق بورزند. »پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد .
کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند.
گفت: « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید،
پس چرا دیگر نمی سوزید؟» چهارمین شمع گفت: « نگران نباش
تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را
روشن کنیم من امید هستم. » چشمان کودک درخشید،
شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.
بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود.
ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و
عشق را در وجود خود
حفظ کنیم...

زمزمه های عشق پائیزی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟........

سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386 00:30 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ

 

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در "تو"

        خلاصه کردم:

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی!

تکرار...

 

                                                              " و قاف حرف آخر عشق است

                                                                            آن جا که نام کوچک من آغاز می شود. "

زمزمه های عشق؟؟؟؟؟؟؟...........

سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386 00:25 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

دستم را گرفت در دستانش و خیره نگاهم کرد و گفت:
- می آیی قایم باشک بازی کنیم؟
با ترس لبخندی زدم یعنی که باشد ...

و هردو به خرگوشی این دلِ کوچک خندیدیم

چشم گذاشتم و شروع کردم به شمردن
1.... بیایم ؟ سکوت ...
1000...بیایم ؟ باز هم سکوت...
10000...بیایم؟
سکوت
سکوت
سکوت
....
وقتی چشم باز کردم
او برای همیشه رفته بود...

 

 

 

بازم گند کاری های احمدی نژاد!!!!!!!!!!

دوشنبه 21 آبان ماه سال 1386 18:31 نویسنده: نیما نظرات: 5 نظر چاپ

دوباره این یارو ، احمدی نژاد را می گم راه افتاده به اسم سفر استانی، حرکات نمایشی خودش را شروع و هر جا می رسه یک سری مهملات بهم می بافه ، آنقدر حرفها پوچ و نسنجیده است که رسانه های حامی آن نیز سانسور می کنند.

بعد از اینکه اعتماد ملی از قول او تیتر زد که " اطلاع موثق دارم مردم دنیا خسته اند" آنهم در کنار عکس بی نظیر بوتو که مردم به شورش بر علیه مشرف فرا می خواند.امروز برخی سایتها بخش سانسور شده حرفهای او را برملا کرده اند که مخالفان شیوه رفتاری اش را بزغاله خطاب کرده است.

واقعا" خجالت آوره ، مردک اسم خودشو گذاشته رئیس جمهور و هر چه به دهنش میاد می گه ، بزغاله اون 17 میلیون آدم نفهمی بودند که بهش رای دادند. همان کسانی که امروز  شرم دارند که بیان کنند که به کی رای داده اند. بزغاله همونهائی هستند که نفهمیده هر بلائی سرشان میاد سر می جنبانند و تصدیق می کنند

ببخشید تند رفتم....

اینم زندگی همکارم البته از من بزرگتره ولی خدائیش زندگیشون مزخرفه

دوشنبه 21 آبان ماه سال 1386 09:44 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ
میخوام بی مقدمه و عنوان بپردازم به زندگی یکی از دوستام یعنی همکارم که چقدر بی روحه:
وقتی آدم!!! هر روز با زنش تو خونه سر مسائل الکی و صد من یه غاز ، جر و بحث و مجادله میکنن و بعضی وقتا این مجادله لفظی به محاکمه فیزیکی تبدیل میشه و زن بدبخت مورد ضربات وحشیانه مردش!!؟؟ قرار میگیره ( تازه جالب اینجاست که ممکنه ساعاتی پیش از این مجادلات با هم روابط زناشویی کامل و عشقولانه ای هم انجام داده باشند)
چه میشه گفت ؟
وقتی بعد از یک هفته قهر و مخاصمه ، جناب آقای شوهر که احتمالا مسائل شکمی و مخصوصا زیر شکمیش به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و فیلش یاد هندستون کرده کلی موس موس میکنه تا زنشو راضی کنه و تا زنه پا داد شروع میکنه به پاچه خواری آمیخته با توجیه و ننه من غریبم و غیره و ذلک . و دوباره رپتو زیر پتو و مابقی جریانات ( انگار نه انگار که کوزه ای شکسته بود و آبی ریخته بود )
چه میشه گفت ؟
وقتی جناب سرکار خانم بعد از 2-3 روز یا کمتر دوباره یادش میفته که شوهر عزیزش؟؟؟ چه بلاهایی سرش آورده و چه رفتارها و گفتارهای نامشروعی باهاش داشته دوباره شروع میکنه به اخم و بد اخلاقی و کم محلی.و این باعث میشه که دوباره شوهرش به هم بریزه و دوباره روز از نو روزی از نو .
چه میشه گفت ؟
وقتی جناب آقای مرد محترم با اینکه زن و بچه داره و نزدیک به 30 سال از عمرش میگذره باز مثه نوجوونا میشینه با دخترا چت میکنه و دل میده و قلوه میگیره و عکس ردو بدل میکنن و بعضی وقتا کار به تلفن میکشه و دختره عاشق میشه و آقا فکر این میفته که چه جور بپرونش و .... ( با خودشم میگه اگه زنم این همه با من و قهر و بد اخلاقی نمیکرد و اینچنین نبود و آنچنان نمیشد این قضایا پیش نمیومد )
چه میشه گفت ؟

اینها مشکلاتی هستن که باعث میشه دخترا و پسرا ازدواج دلخواه....

یکشنبه 20 آبان ماه سال 1386 21:43 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ

میدانی زندگی چه بد شده همه دنبال کسی میگردند که بتوانند با اون رابطه جنسی برقرارکنند در نتجه پسرها تن به ازدواج نمی دهند خیلی از دخترها اجازه در نتجه چرا پسر ها ازدواج کنند

 خیلی از دخترها فقط به خهطر وضع مالی پسا ازواج میکنندوهمچنین پسر ها بخاطر اینکه وضع مالی پدر دختر خوب است حاضر میشوند با دخترشان ازدواج کنند

همین دیروزبودکه پسرهادنال دختر خوشکل برای دوستی بودند ودخترها دنبال پسر حوش تیپ بودند ولی امروز پسرها دنبال دختری هستند که با مسائل جنسی مشکل نداشته باشدودخترهادنبال پسری هستندکه بیشتر خرج کنه و مدل ماشینش بالاتر باشددختر ۱۶ ۱۷ساله دنبال سقط جنین است
 
زیباترین ادمهای دنیابدبخترین ادمهای دنیاهستند زیبایی باعث شده در انسان غروری بوجود بیاید که فکر کند بخاطردیگران کوچکند.دست از تلاشهای دیگر مثلادنبال کردن رشتهو هدفی بپرهیزدانسانهای زیادی را من دیده ام که با تکیه بر زیبایی چیزهای بسیاری رااز دست داده وتبدیل شده اند به یکی از بدترین وناموفق ترین ادمها

برای شماست فرناز خانوم!!!!!!!!!!!!

یکشنبه 20 آبان ماه سال 1386 14:25 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ
زیباترین هدیه  از یک دوست

یکشنبه 20 آبان ماه سال 1386 13:49 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

برای دل بریدن از تو تا دلت بخواد بهانه دارم

 

 ولی برای بخشیدنت تنها یک دلیل ساده:

 

 دوستت دارم

 

 به قیمت زیر پا گذاشتن یک دنیا بهانه 

 

نمیدونم چرا همه میان برای من که به کار کسی کاری ندارم پز میدن؟

چهارشنبه 16 آبان ماه سال 1386 16:20 نویسنده: نیما نظرات: 3 نظر چاپ
چند وقت پیش یه آقای دکتری که کاملا واضحه که آدم خیلی پولداریه گفت که یکی از اقوامه خیلی نزدیکشون میخواد ازدواج کنه و از من یه پسر خوشگل و تحصیلکرده خواست که بهش معرفی کنم !!! منم گفتم دختری با این توصیفاتی که شما دارید از اون میکنید واقعا نمیدونم چه پسری معرفی کنم که لایقش باشه ... نمیدونید چطور این دخترو توصیف کرد ... فوق لیسانس دانشگاه شریف ، فوق العاده خوش تیپ ، فوق العاده پولدار ، فوق العاده سر بزیر و مومن ، دارای یک شغله فوق العاده معتبر و خوب و از همه معتبرتر خانواده خیلی خوبو اینا ...و کلا هر پسری برای این دختر حیفه !!! و پسر باید آسمونی باشه ... و اصولا نمیدونستم این اقا که دنباله یه آدمه آسمونی میگرده چرا از من پسر خواسته که بهش معرفی کنم ... البته میدونم برای چی !!! پزو این حرفا ... که اصولا نمیدونم چرا باید آقای دکتر بیادو به من بخواد پز بده ...بگذریم من عادت کردم ... دو هفته نکشید این پسر آسمونی از آسمون افتادو پیدا شد و به دو ماه نکشید که از هم طلاق گرفتند.... حالا این دختر خانم آسمونی با یه پسر آسمونیه دیگه نامزد شده اند ... از قضا این پسر آسمونی هم رشته منه که صد البته به من ربطی نداره ... امروز آقای دکتر از صبح داشت در مورد محسنات این پسر و پدر پولدارشون و شغلی که این پسره آسمونی برای این دختر اسمونی پیدا کرده میگفت و در واقع من را تخریب شخصیتی میکردو فلان !!! اگه بگم تمامه این اتفاقات برام بیتفاوت بود دروغ گفتم ... یه خرده دلم شکست ، نمیدونم من چه بدی در حق این ادما کردم ... من که اصلا نه خودمو با این آدما مقایسه میکنم نه هیچی ... نه حرف میزنم ... نه چیزی میگم ... واقعا چرا ؟ به من چه ؟ همه این اتفاقات چه ربطی به من میتونه پیدا کنه هنوز نمیدانم ...

یه عکس عشقولانه خودم باحاش حال میکنم.

چهارشنبه 16 آبان ماه سال 1386 09:56 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ

به دیدارم بیا هر شب

 

 

 

دلم تنگ است

 

دلم تنگ است

خدائیش اسرائیل مخه یعنی آمریکا و اسرائیل هر دو مخن!!!!!!!!

چهارشنبه 16 آبان ماه سال 1386 09:52 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

11 سپتامبر

 برنامه (wordpad) را باز کنید وشماره هواپیمائی رو که روز 11 سپتامپر به برجهای دوقلوی نیویورک برخورد کرده را وارد کنید (Q33NY) !!!! حالافونتشوبه "wingdings" عوض کنید 

حالا چی میبینی؟

یادت نره حتماً از فونت بزرگ استفاده کنی

    Q33NY           

شکل بالا رو خواهید دید. 

بعد از اینکه تست کردی نظرت رو بگو.

خوش باشین.

تولد یک عشق به نام مهان

سه شنبه 15 آبان ماه سال 1386 01:16 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ

تق تق تق ...مهان متولد شده بود،اما اینجا هوایی برای نفس کشیدنش نداشت،از زور بی هوایی کبود شده بود،ضربه ها یکی یکی به پشتش می خورد تق تق تق...،یه چیزی گلوش رو فشار می داد هنوز،شاید یه فریاد که زبونی برای گفتنش نداشته. صدای تق و تق داشت خاموش می شد و مهان ما هم...

آسمون اذن فریاد زدن داد:

بخوان به نام پروردگاری که تو را آفرید بخوان...

و من خواندم، ترانه ی هستی را:

ربی ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا                                            

  حالا که پا به زمین می ذارم قلبم در تسخیر تو باشه،و یارم تو باش...

و...

خدا خندید.

 

خدایا مهان رو به تو سپردم،رحم کن و آغوشت رو برایش باز کن.

واقعیت عشق نمی دونم چرا عشقای واقعی مردن؟

دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386 20:07 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

عشق چیزی است

 

    بیشتر از هر چیزی

 

         داشتنش را دوست داریم

 

               و بیشتر از هرچیزی

 

                     دادنش را دوست داریم

 

   وهیچ کس درنمی یابد  

 

        که عشق همان چیزی است 

      

             که همواره داده می شود

 

               وپذیرفته نمی شود.

مقایسه دخترا و پسرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386 12:56 نویسنده: نیما نظرات: 4 نظر چاپ
این مقایسه توهین به دخترو پسر این دهه ها نیست صرفا مقایسه ای طنزآمیز و خاطر نشان کردن وضعیتی است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دینداران به آن نشانه های آخرالزمانی می گویند و در کل بهره ای از حقیقت دارد.انکار این مقایسه شاید خودیک  نشانه ی آخرالزمانی باشد.
 

 

دختر دهه 60  :باید با آبرو باشم
دختر دهه 70   :باید تحصیلکرده باشم
دختر دهه 80   :باید پولدار باشم
 
پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی
پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی
 
 
دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه
 

 

پسر دهه 60 :در سن 25 سالگی سیگاری میشد
پسر دهه 70 :در 20 سالگی سیگاری می شد
پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سیگاری می شود.
 

 

دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
 

 

پسر دهه 60 : دارم  میرم باشگاه ... دارم میرم زیر زمین بنوشم !!!
پسر دهه 70:دارم میرم مهمونی ... دارم میرم قلیون بکشم !!!
پسر دهه 80 :دارم میرم دبی ... دارم میرم توهم بزنم !!!
 
 
دختر دهه 60 : دوست پسر یکی اونهم یه عشق پاک
دختر دهه 70 :دوست پسر یکی یا دوتا . چند تا هم زاپاس برای روز مبادا
دختر دهه 80 : دوست پسر بین یک نفر تا یک هنگ یا  تیپ در رده سنی بین 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عیال و چند سر عائله. بالاخره تو این همه آدم یکی پیدا میشه بخواد لباس عروس واسم بخره.
 
 
پسر دهه 60 :داریوش گوش می داد
پسر دهه 70 :ابی گوش می داد
پسر دهه 80 :مقلدین درجه 3و 4 داریوش و ابی را (که خواب عکس انداختن با داریوش را می بینند) را گوش می دهد .
 
 
دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره
دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم
دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره.
 
 
پسر دهه 60 :شریعتی می خواند
پسر دهه 70 :شاملو می خواند
پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند.
 

 

دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار می کنم
دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار می کنم
دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار می کنم.
 
 
پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزیزترین چیز است
پسر دهه 70 :دوست دخترم  عزیز ترین چیزاست
پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشینم عزیز ترین چیزند.
 
 
دختر دهه 60 :شوهر منجی نیست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگی ست.
دختر دهه 70 :شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر...
دختر دهه 80 :من یک افسرده ی روانی پر از غصه ام و شوهر منجی من است و دیگر هیچ راه نجاتی نیست.
 
 
پسر دهه 60 :در هر صورت باید زن بگیرم
پسر دهه 70 :باید پولداربشم و زن بگیرم
پسر دهه 80 :باید قاطی کنم و زن بگیرم.
 

 

دختر دهه 60 : زن روز و اعتمادی می خواند
دختر دهه 70 :فهیمه رحیمی و مهدی سهیلی می خواند
دختر دهه 80:بیشتر در اینترنت دنبال فیلتر شکن جدید و پروکسی است.
 

 

پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق
پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین
پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی
 

 

دختر دهه 60:سیگار کشیدن دختر یک کابوس است دختری که سیگار می کشد خراب است.
دختر دهه 70 :گهگاهی کنار پنجره یا واسه افه تو پارتی یا کافی شاپ  یه دو نخ می کشم.
دختر دهه 80 :پیش به سوی آسم، سرطان حنجره ،ریه،نای و خون قبل از یائستگی.
 
 

 

جوان دهه 60 :جنگ زده بود
جوان دهه 70 :غرب زده بود
جوان دهه 80 :پوچ است.
 
 
دختر دهه 60 :از خدا می ترسم
دختر دهه 70 : از بی عشقی می ترسم
دختر دهه 80 :از بی پولی می ترسم.
 
 
جوان دهه 60 :خواب صلح و آرامش می دید
جوان دهه 70 :خواب بد بد می دید
جوان دهه 80 :فقط کابوس می بیند.
 
 
پدر برای پسر دهه 60 :در حکم یک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ می شد
پدر برای پسر دهه 70: در حکم یکی از اعضای خانواده بود باید به او حال داد.
پدر برای پسر دهه 80 :سر خره عوضی اسکل بی پدر مادر.
 
 

 

دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ می کشید
دختر دهه 70 : اول مدرک تحصیلی خود را به رخ می کشید
دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبیل و ریخت و قیافه خود را به رخ می کشد.
 
 

 

داماد دهه 60 :فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم
داماد دهه 70 :فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم
داماد دهه 80 :فقط عشق و حالم و کارم.
 
 

 

عروس دهه 60 :بایدمثل مادرم سوخت و ساخت این ذات زندگی ست بدبختی و خوشبختی با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله میزان بردباری صبر و توان مدیریت منه.باید سعی کنم مثل دو رود در کنار هم باشیم. باید مدیریت کنم  این هنر زندگیه.
عروس دهه 70 :نباید سوخت وساخت اما باید زندگی کرد و همینطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پایان تلخیه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول می کنم میرم.  این هنر زندگیه.
عروس دهه 80 :مثل دو کوه برابر هم.عوضی بره مهرمو می زارم اجرا یه راست می رم با یکی دیگه.خوش بگذرون و سختی نکش.این هنر زندگیه.
 
 

 

مرد دهه 60:خدا  خانواده  ثروت
مرد دهه 70 :خانواده  ثروت   خیانت به همسر
مرد دهه 80:ثروت، خیانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع دیگر قرص اعصاب .
 

 

 
عروس دهه 60:تقسیم وظایف رمز موفقیت و آسایشه. من طی یک سند قانونی همسر این مرد هستم نه دوست او .وظیفه من خانه داریه وظیفه مرد کار و تامین زندگی هر کس غیر از این به گوشم بخونه شیطانه.

 

 

عروس دهه 70 :تقسیم وظایف چیزیه که باید دوباره معنی و تعریف بشه.دلیل نداره من همیشه غذا درست کنم من کلاس گیتار دارم کلاس آواز دارم  . فقط سه یا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوی غذا بیاد.اما خب می دونم که غذا پختن کار منه نه مرد.

 

 

 
عروس دهه 80 :تقسیم وظایف یه حرف احمقانه و سنتیه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام میده هر کاری که می کنم از لطف منه نه وظیفه من پس من هر کاری تو خونه می کنم لطف می کنم. تعهد و وظیفه اعصابمو بهم می ریزه.
 
 

 

پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن
پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون
پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه
 
 

 

دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000
دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100
دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5
 
 

 

پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی
پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی
پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت
 
 

 

دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر  امامزاده ها  را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره  حاجت دل خود را می گرفت
دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.
دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند.
 
 

 

جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن
جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن
جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش.
 

ویژگیهای دختر خوب خوب!!!!!!!!!!!!!!

یکشنبه 13 آبان ماه سال 1386 17:38 نویسنده: نیما نظرات: 5 نظر چاپ
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه
 
یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه (نکته مهم المپیاد )
 
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
 
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
 
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
 
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
 
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
 
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
 
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیذاره
 
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
 
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
 
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
 
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو انقدر تو خرج نمی ندازه
 
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
 
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش نه نه من غریبم بازی درآره
 
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی توالت نمی مونه (نکته مهمتر از کنکور)
 
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
 
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
 
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
 
یه دختر خوب توی قرار با پسر باکلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
 
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
 
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی ذاره
 
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
 
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
 
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی)
 
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
 
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
 
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
 
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره جت اسکی اسکیت و امثال اون در مقابل پسرها خودداری می کنه
 
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
 
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه جنبه هم داشته باشه
 
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!
 
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه (جوابیه)
 
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه نخ سوزن پیکان 47 و امثال آن
 
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی نداره از همسایگانش قرض نمی کنه چی نمی کنه
 
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
 
 
خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره

این امروز برام اتفاق افتاد.

یکشنبه 13 آبان ماه سال 1386 17:24 نویسنده: نیما نظرات: 3 نظر چاپ

سوار تاکسی شدم و روی صندلی عقب کنار مردی که کیف سامسونت بزرگی روی پایش گذاشته بود نشستم.

کمی جلوتر یک نفر دیگر هم سوار و تاکسی تکمیل شد. خیابان مثل همیشه شلوغ بود و ماشین ها به کندی حرکت می کردند.

یاد کارهایی افتادم که باید انجام می داد. در ذهنم شروع کردم به مرتب کردن برنامه ها و قرارهایم...

صدای زنگ موبایل راننده تاکسی بلند شد و رشتۀ افکارش را پاره کرد.

 

راننده: "الو؟ سلام. خوبی آقا؟... ممنون. بعله... بعله، (با خوشحالی) هفتۀ پیش فارغ شد... الحمدالله... بعله... دو قلو!... باور کن! دو تا دختر! ما که اصلا فکرشم نمی کردیم... بعله خوبن، الحمدالله. والله نه هنوز (با صدایی غصه دار)... هنوز مرخص نشده... راستش چی بگم؟... نه، مساله این نیست... با تو که رودربایستی ندارم، راستش پول بیمارستان رو ندادم هنوز... یعنی... چطور بگم؟... (اشک در چشمهایش حلقه می زند) ندارم که بدم... تا ندم نمیذارن مرخص بشه... راستش هزینۀ بیمارستان خیلی شد، تو که بهتر می دونی وضع ما چطوریه... (بغض می کند)... نمی دونی مادر زنم چه چیزهایی که بهم نمی گه... خب حق هم داره... (گریه اش می گیرد) من دلم برای خانومم می سوزه... اون بیچاره چه گناهی داره که باید این وضع رو تحمل کنه... باورت می شه چهار روزه ندیدمشون؟ شب و روز مسافرکشی می کنم بلکه پول بیمارستان جور بشه... (چند لحظه سکوت. اشکهایش را پاک می کند)... نه، ممنون. خودم یه کاریش می کنم... می دونم می دونم... نه تو خودتو به زحمت ننداز... هر طور شده جورش می کنم... مرسی زنگ زدی... ببخشید ناراحتت کردم... قربانت... حتما... خداحافظ.

 

راننده گوشی را می گذارد و به سرعت با گوشۀ آستین اشکهایش را پاک می کند.

سکوت ناراحت کننده ای بر فضای کوچک تاکسی حکمفرما شده. مسافران که صحبت های او را شنیده اند عمیقاً در فکر فرو رفته اند... چه رنجی می کشد این مرد.

 

"مرسی آقا من همین بغل ها پیاده می شم... چقدر بدم خدمتتون؟"

"قابل نداره... ۲۰۰ تومن"

 

تاکسی می ایستد. من که روی صندلی نشسته بودم پیاده می شود. دست در جیب می کنم. یک دویست تومنی بیرون می آورم و به سوی راننده دراز می کند. یک تراول پنجاه  هزار تومانی را بصورت تا شده زیر دویست تومانی پنهان کردم. راننده ابتدا لحظه ای مکث می کند و سپس با نگاهی تشکر آمیز آنرا می گیرد.

مرن خوشحال و راضی از کمکی که کرده به سمت پیاده رو می روم. امیدوارم  که بقیۀ مسافران هم همینکار را بکنند البته در حد توانشون.

هر سه نفر دیگر هم تا جایی که می توانند به راننده کمک می کنند: هشت هزار، ده هزار و پانزده هزار تومن.

 

این مثل خودمه الان تک و تنها توی یه شهر غریب آخ بپکی ای دل!!!!

یکشنبه 13 آبان ماه سال 1386 17:11 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ

زمزمه های رفتن من؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

یکشنبه 13 آبان ماه سال 1386 17:03 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

آخ! که چقدر این روزها دم از رفتن می زنی، طوری که هر جا قدم می گذارم  به

 کرات می شنوم زمزمه رفتنت را که همه چه نجواکنان در گوش هم میگویند.

خوب، اگر می خواهی بروی برو. مطمئن باش در شهر من دیگر رسم  دلتنگی بر چیده شده است. برو، باکی هم نداشته باش از اینکه معنای عظیم دوست داشتن در دفتر خاطراتم رنگ ببازد و حقیر شود. اگر خسته ای از من برو، به تو حق میدهم چون این روزها همه خسته اند، همه بی حوصله و کلافه اند، همه در تلاطم روزمرگی پیوسته ی زندگی اسیرند. در شهر من دیگر کسی حوصله حدیث نفس گفتن هم ندارد چه رسد به آنکه حدیث دیگری بشنود، چه رسد به آنکه بخواهد عاشق شود و معشوق برگزیند!! نمان، رفتنت را بر ماندنت ترجیح میدهم، نه می خواهم به اجبار نگه دارمت و نه می خواهم به اکراه بمانی؛ زیرا رفته رفته هم خودت پوسیده تر می شوی هم مرا که دیگر تنم جای زخم تازه ای ندارد مجروحتر میکنی.

.

.

میدانی من هم اسیر شده ام و چند صباحی است که آسمان چشمانم بهاری است شاید اگر روزنه ای نور بیاید از بالا، آسمان دلم آبی شود و چشمانم پر از طراوت باران ...

راستی برو اینجا دیگر کسی دلتنگت نیست...!

بابا نظر بدین مارو گائیدین!!!!!!!!!!!!!!۱

یکشنبه 13 آبان ماه سال 1386 14:26 نویسنده: نیما نظرات: 3 نظر چاپ

چه سلامی چه علیکی!!!

میبینم که در پست قبلی فقط ۱ عدد کامنت داشتم در پست قبلیش هم ۰ تا

عیب نداره ....اصلا فکرش رو هم نکنید که من از نوشتن دلسرد شم ....نخیر

بچه ها من از این که دهنی کسی رو بخورم بدم میاد!!!  چه کار کنم؟؟؟؟ 

دوستم امروز میگفت من و دوست دخترم با هم یه ایس پک خوردیم...من هم اینجوری شدم

فکرش رو بکن ۱ نی تفی و ۲ نفر

بابا ما غرایز داریم طغیان میکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

جمعه 11 آبان ماه سال 1386 22:37 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ
طغیان ...

 

از پاییز انتظار بیشتر از اینها رو داشتم! اما هنوز حالم آشفتس ... نمی دونم چه مرگمه ولی احساس می کنم تموم امیال و احساساتی که تا امروز سرکوبشون کردم درونم قیام کردن! یه جورایی حقم دارن بیچاره ها!!! ساخته شدن که استفاده بشن نه اینکه هر وقت خواست صداشون در بیاد با زور هزار کوفت و زهرمار سرکوب و خفشون کنم ... خیلی وقته با این روح و این جسم غریبه شدم ...

تنها چیزی که این روزا حالم رو جا میاره نسیم خنک پاییزیه که صبحها تو پیاده رویم تا سرویس به صورتم می خوره شاید چون یاد دوران نوجونی میندازتم!

 

 

غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد

همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی

 

 

جای هیچ گله و شکایتی نیست! وقتی وارد بازی قمار شدی ممکنه همه چیزت رو از دست بدی ... این قانون قماره ... سهم منم باختن تو این قمار بود ...

در باره ۵۰ سنت

جمعه 11 آبان ماه سال 1386 10:30 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ

یا پولدارشو یا بمیر (50 Cent)

                              

 

این جمله با این که کوتاه و مختصر است اما تاثیر کاملا زیادی را روی جوانانی که به 50 علاقه دارند گذاشته است.برای مثال یکی از وحشتناک‌تین آنها این است که 6 پسر آمریکایی با 6 کلت کمری به طرف یک بانک رفته و قصد دزدی ار بانک را داشته‌اند(3 نفر هم مرده‌اند) که البته موفق نمی‌شوند،بعد از دستگیری این شش جوان در بازجویی از آنها همه‌ی آنها جمله 50 را سرمایه اولیه خود می‌دانستند.

نمیدونم چی دلم میخواد !!!!!!!!!!!!!!!!!!

چهارشنبه 9 آبان ماه سال 1386 17:10 نویسنده: نیما نظرات: 1 نظر چاپ
من ذوق دارم . من دلتنگم . من خسته ام . من دلم یک دشت بزرگ و پهناور میخواهد که بدوم در آن و احساس آزادی و رهایی کنم درونش ....
این روزها همیشه دستانم سرد میشوند و بدنم از گرما گر میگیرد .....این روزها میخواهم بخوابم دراز بکشم اما این وقت مسخره همه اش دیرش میشود .....
.
خدایا بی خیالی را از من دور کن ..... خدایا نگذار که من هیچ وقت بی تفاوت و سر خوش شوم .....
من دلم بی خیالی میخواد ...................................من دلم بی تقاوتی میخواد . من دارم دوگانه میشم ......

سه شنبه 8 آبان ماه سال 1386 10:59 نویسنده: نیما نظرات: 0 نظر چاپ

 

آقا تا حالا آنفلانزا گرفتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سه شنبه 8 آبان ماه سال 1386 10:21 نویسنده: نیما نظرات: 2 نظر چاپ
واژه ی انفولانزا در حقیقت به معنای نفوذ شوم ستارگان است.

ولی به نظر من که به معنای کمه کم ۲ تا پنی سیلین و یه هفته فین فین کردنه.

نکته های مهم برای ترم اولیهای دانشگاه!!!!!!!!!!!!!!!!

دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386 23:28 نویسنده: نیما نظرات: 4 نظر چاپ

سلام به همه ترم اولی ها، شکوفه های باغ زندگی ، عزیزان دل من . می دونم که دل کوچیکتون مثل فنچ داره تاپ تاپ میزنه و ساعت 8 صبح روز اول مهر با سر وارد دانشگاه شدید، به چند نکته بسیار حیاتی توجه کنید تا روزگار مساعدتری در این مکان بسیار شریف (!!) داشته باشید:

 

1- سعی کنید بجای عبارت "آقا اجازه " از عبارت "ببخشید استاد " استفاده  کنید!

 

2-  هرگز شماره موبایل خود را روی دسته صندلی ننویسید، در غیر این صورت ممکن است بجای مریم ، تیمور گاو کُش با شما تماس بگیرد .

 

3- هرگز آمار دختر های کلاستون رو پیش مامانتون تعریف نکنید . چون دکتر گفته دمپایی برای مغز سر ضرر دارد.

 

4- اگرقصد دارید در خوابگاه زندگی کنید، ابتدا سعی کنید خوابیدن در زمستان با شوفاژ خاموش، درس خواندن در شب با قطعی برق و آرامش اعصاب  در حین  شنیدن موسیقی هوی متال را تمرین کنید.

 

5-به گفته یکی از مسئولان " سوء مصرف مواد مخدر در خوابگاه ها معضل بزرگی است" پس سعی کنید همیشه درست مصرف کنید !

 

6- اگر خیلی صفر کیلومتر هستید ویکی از تیکه (!) های کلاس از شما جزوه خواست هول نکنید . چون ممکنه بعد از دادن جزوه یه دفعه یادتون بیاد که فردا از همون درس امتحان دارید.

 

7- کپی کردن پروژه کار زشتیه. اما باید واقع بین بود ! همه ما گاهی مجبور می شویم کارهای زشت انجام دهیم.

 

8 - اگر داخل غذای سلف دمپایی ابری پیدا کردید، خیلی نا شکری نکنید چون ممکنه دفعه بعد دندون مصنویی پیدا کنید.

 

9- هرگز همسر آینده خود را به خوردن ساندویچ دعوت نکنید . اگر کردید برایش همبرگر نگیرید . اگر گرفتید لااقل پولش را حساب کنید . اگر نکردید بابت از دست دادن عشقتون خیلی ناراحت نشوید چون لااقل یک ساندویچ مجانی خورده اید!

 

10- اگر فسفر کافی ندارید داوطلب شدن برای تایپ کتاب در دست تالیف استاد میتواند گام مهمی در جهت پاس کردن درس باشد.