لره بعد از2سال ازسربازی برمیگرده،تو کوچه داداشش رو می بینه

 که ریشش بلند شده و خیلی ناراحته،ازش می پرسه چی شده

 چرا ناراحتی،داداشش چپ چپ نگاهش می کنه وجواب نمیده.

 میره درخونه اون یکی داداشش رو می بینه که

 اون هم با ریشهای بلند وقیافه ناراحت نگا نگاهش میکنه

خیلی نگران میشه،می پرسه چه اتفاقی افتاده؟بابا طوری شده؟اونم

 محلش نمیزاره.میره تو خونه باباشو می بینه که ریشش حسابی بلند شده

وخیلی ناراحته میگه من

می دونم که نه نه طوریش شده باباش با عصبانیت میگه

 پدرسوخته موقعی که

 داشتی می رفتی خدمت ریش تراش رو کجا بردی

 لره 500 تومن به پسرش میده میگه این رو 300 ماست بخر

 200 تومن مال خودت پسرش میگه نمیرم.

 میگه 1000 تومن 500 مال خودت 500 ماست بگیر میگه نه

 میگه بیا 1500 تومن 1000 تومن مال خودت 500 ماست بگیر

 میگه نه. میگه بیا 2000 تومن بگیر 1500 مال خودت

 500 تومن ماست بخر پسرش میگه نمیرم.

 لره شاکی میشه میگه پدرسگ

 پس بیا تو مادرت رو بکن من برم ماست بخرم

 لره میخواسته آتش نشان بشه

 توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره

و اون اطراف

آب نباشه چه کار  میکنی؟ لره میگه: هیچی تیمّم می کنیم

به خوش غیرت میگن توی خونه شما مرد سالاریه یا زن سالاری؟

میگه: هیچکدوم مردمسالاریه

به رشتی میگن روی هم رفته شما چند تا بچه دارید

میگه: ما رو هم نرفته 4 تا بچه داریم 

به لره می گن: اگه رییس جمهور بشی اولین کاری که می کنی چیه؟

میگه اول از همه دست خودم رو تو شرکت نفت بند می کنم

لره پیش بچه هاش میگوزه همه بچه هاش میزنن زیر خنده .

 اشک تو چشاش جمع میشه میگه

 خدایا این شادی رو از خانواده ام نگیر

رشتیه شب عروسیش بوده، رفیقش میبینه داره دم حجله قدم میزه.

 بهش میگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اینجا واستادی؟!

رشتیه میگه: والله ما یه بفرما به باجناق زدیم، رفته تو هنوز درنیومده

غضنفر پتروس فداکارو با دهقان فداکار قاطی می کنه

می ره انگشت می کنه تو چشم راننده قطار

  دیشب خواب دیدم اونم چه خوابی... حالا گوش کن تا تعریف کنم

خواب دیدم مردیم و داریم میریم بهشت... توی راه تو خسته شدی و من کولت کردم

 سر پل صراط که رسیدیم من خسته شدم و تو منو کول کردی

دم در بهشت که رسیدیم نگهبان گفت خرت رو ببند دم در و بیا داخل

زنه میره دکتر میگه

آقای دکتر این سینه ام اینقده درد میکنه که میخوام

بکنمش بندازم جلوی گربهدکتره میگه : میو میو میو

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه  !!

 

 

بابا آخه چرا اینا اینقدر وقیحن ؟؟؟

امروز زنیکه تو رادیو می گه ما از نظر پرورش و تنوع گل خیلی از هلند جلوتریم !!!!!

آخه یه ایرادی ٬ اشکالی ٬ نقطه ضعفی !!!

چرا برقا میره ؟؟ کو پس انرژی هسته ای و روزی یه میلیارد خرجش ... آب نداریم برفا چی شد ؟؟؟

...

اه !!!

پی.اس: تا می تونین آب رو باز بذارین و لامپ اضافی روشن کنین ... حداقل سوزش کونتون آروم می شه !

براساس آمارهای رسمی، آمار جمعیت دختران مجرد زیر 35 سال کشور به 6 میلیون و یکصد هزار نفر می رسد. این در حالی است که جمعیت پسران مجرد زیر 30 سال از 4 میلیون و سیصد هزار نفر تجاوز نمی کند. این آمار نشان دهنده این مطلب است که در خوشبینانه ترین حالت نیز دو میلیون و چهارصد هزار دختر ایرانی هیچ گاه فرصت ازدواج به دست نخواهند آورد.

موسسه فرهنگی خانه امین.

لینک مطلب.

 

                                                ***

 

خداروشکر ،خداوند نیز در راستای طرح ارتقای امنیت ملی ،جمعی از الافین را  بر اثر بازی کردن با کبریت در چهار شنبه سوری به دیار باقی میبره.یا بر خی از نیازمندانی که نمیخوان هر دو چرخ موتورشون دچار اصطکاک بشه و برای اینکه یه  چرخشون نو بمونه با موتورشون  تک چرخ میزنند.به دیار باقی میبره.از سوی دیگر  پسرای بیچاره ایی که  پول استخر ندارن و میرن تو رودخانه ها و دریاها باهم شوخی شهرستانی میکنند.یا اینکه  باهم کل میزارند که هر کی بیشتر زیر آب موند ،اما خب چون خیلی پسرای با تعصب و شیر دلین و هیچ کدوم نمیخوان کم بیارند!!! در نتیجه خدا مجبور میشه  هر دو به دیار باقی ببره.از طرفی دیگه دعواهای دختر ا همیشه گیسو گیس کشی بوده و دعواهای پسرا چاقو و چاقو کشی.تو دعوا شما فوقش چهارتا خال مو کنده میشه و در دعوای پسرا حداقل  چند تا شکم سفره میشه.

 

همه این عوامل دست در دست هم میدن تا جمعیت پسرای ترگل مرگل مجرد  دومیلیون چهارصد هزار تا از دخترا ترگل مرگل ترشیده کمتر باشه.و این موضوع باعث میشه تا پدیده ایی به اسم "رقابت در جفت گیری"برای دختر ها به وجود بیاد.همون جور که طاووس نر دمشو باز میکنه تا توجه طاووس ماده جلب کنه ،دختر ها مجبور میشن  به شیوه های دیگه رو بیارن برای بقای نسل و تولید مثل.چقدر هم خوبه که این وسط شرکتایی مثل ایرانسل نهایت همکاری  با گذاشتند طرح های گوناگون میکنند.حالا این وسط اگر چند تا  از  وظیفه های دینی   و  احکام هم نادیده گرفته بشه مهم نیست.مثلا چند  تا خال مویی نمایان بشه ،یه  چشمکی زده بشه(نسل آدمای چشمک زن هنوز منقرض نشده)،یا  لبخندی و گرفتنو دادن شماره ایی اتفاق بیفته مهم نیست.چون طبق گفته پیامبر(ص) هرکسی که ازدواج نکنه نصف دینش کامل نیست.وقتی شما در خطر  کامل نشدن  دینتون قرار گرفتید ،مطمئنن زیر پا گذاشتن  چند مسله دینی چندان پر اهمیت نیست.

 

البته جای امیدواریست  که  رئیس جمهور مثل مساله مسکن قصد داره در این موضوع هم خودش وارد عمل بشه.در همین راستا گفته خداروشکر این قضیه مثل قضیه  مسکن نیست که واردات نداشته باشه.ما در موضوع ازدواج و کمبود امکانات اولیه از قبیل نبود موجود مذکر طرح های بسیاری داریم.از قبیل وارد کردن دو میلیون نیم   پسر مجرد.(100 هزار تام واسه محکم کاری که حتما به همه یکدونه برسه)که در این مورد با کشور  ایتالیا  به دلیل داشتن  جوانانی رعنا   وارد مذاکره شدیم.البته از من میشنوید اینا تهش میرن  از افغانستان پسر وارد میکنند و بهونشونم اینه که ما مشکلی با آوردن پسرای ایتالیایی نداشتیم ،منتها گفتیم دخترای ما ایتالیایی بلد نیست  و در ارتباط برقرار کردن دچار مشکل میشن.واسه همین از کشوری که نزدیکی زبانی باهامون داشت پسر وارد کردیم.البته این طرح به نظر من یه مشکل دیگم داره،اینم اونه که اگه برن دو میلیون و نیم پسر ژیگول ایتالیای بیارن،همه دخترا میخوان با همین  دو میلیون  پسر ازدواج کنند.درنتیجه دیگه مشکل ما دو میلیون چهارصد هزار دختر مجرد نیست بلکه همه دخترای مجرد میشن مشکل.مشکل تفاوت زبانی میشه با گذاشتن کلاسای آموزشی زبان فارسی برای پسرای ایتالیای حل کرد اما این مشکل هیچ جوره نمیشه حل کرد.از دیگر طرح های دولت همسر مهر که مثل همون طرح مسکن مهر.بدین صورت همون طوری که در طرح مسکن مهر زمین ها  تحت مالکیت دولت به صورت 99 ساله اجراه داده میشن در این طرح نیز کارمندای مجرد دولت نیز به صورت 99 ساله اجرا داده میشند .البته بدیهی همین طور که در طرح مسکن  مهر مالکیت قطعی نیست در این طرح هم ازدواج دائم نیست و موقتی. اما یکی نیست به اینا بگه که کارمند دولت با حقوقی که میگره خرج خودشم نمیتونه بده چه برسه به خرج یکی دیگه.

 

پسرای مجرد  ترگل مرگل این سرزمین من فقط از 600 هزار تاتون میخوام که پا پیش بزارید و با چهار دختر ازدواج کنید.اینجوری دیگه نیازی به هیچکدوم از طرح های دولت نیست .جا داره یه تشکر ویژه هم از علمای دینی بکنیم که با آینده نگری  خودشون پیش بینی همچین وضعی کردن و دست ما باز گذاشتند تا چهار تا چهارتا ورداریم.

شعار های ما:

بیاید دست در دست هم دهیم                     تا خواهران خود شوهر دهیم

 

دخترکان دین نصفه ایی ، هم اکنون نیازمند یاری سبز ما هستند.

 

این روز ها همه چهار تا میگیرند،شما چطور!

 

                                             ***

 

اگر پس از خواندن این مطلب از شدت نگرانی در حالت ترکیدن هستید.بد نیست این لینک را ببنید تا نگران بی شوهری نباشید.این لینک به پسران بی جنبه ایی که با خواندن این مطلب ذوق مرگ شدن نیز  توصیه میشود.

 

 

پ.ن:شاید بعدا در مورد این مطلب یه سری توضیحات دادم.دادن این توضیحات با میزان کالیبر من در لحظه نسبت مستقیم داره و به واکنش های بقیه هیچ ربطی نداره.

یکی خـــــراب ریـــشه      یکی خــــراب د یــشه

تـــو این هـــمه خرابی      تکلیف مون چی میشه؟

.........................................................................

یکی به جـای دستاش       پیــــنه رو پیشـونیشه

بدون کـــــــار وزحمت        جیباش پره همـــیشه

.........................................................................

یکی کـــوپن فروشه          یکی دعـــــــا نویسه

یکی توکــار گریه س         نونش توچشم خیسه

........................................................................

یه عدّه غـرق پول و          یـه عدّه آس و پاسن

یـــــه عدّه بی اراده          تو کــوچه ها پلاسن 

......................................................................

ریشه مـــــونــو سوزوندن        نمی دونیم چی هستیم

کاشکی می شد بفهمیم        کی بودیم و کی هستیم 

 

اینم یک عکس با حال از گروهک حزب الله خودتون در موردش قضاوت کنید؟؟؟

                              

دوست داشتن یه درده ...

دوست داشته نشدن هزارو یک درد !

.

.

.

و من به هزار و دو درد مبتلام !

تمام راه او به یاد او با همه آهنگها می خواند ... و من از تصور او با او کهیر می زنم !

.

به راحتی دیگه با همه جور آدم کنار می آم . کسی نه آزارم میده نه به نظرم مزاحم می آد .

.

اینهمه راه !!! با ارزش ترین کاری بود که تا حالا کسی برام کرده بود .

.

من اینهمه بزرگ شدم ٬ پس بقیه کی می خوان آدم تر شن ؟

.

اگه دوربین فیلم برداری ٬ عکاسی . موبایل رو از ایرونیا بگیرن هیچ چیز براشون نه معنی داره

نه زیباست .

.

من هفته پیش از یک سلیطه در خیابان کتک خوردم . همه به اتفاق می گن اگه پلاکشو بدی فلان

و بهمان می کنیم . و من مطمئنم پلاکشم می دادم هیچ کس ت.خم هیچ کسی رو در این خراب شده

نمی تونست بخوره .

.

تلقین می کنیم که شادیم . روشنفکریم . اوکییم . موفقیم . بهترینیم و خودمان را دوست داریم (ولی بین

خودمان بماند احساس پوکی می کنیم و این با احساس پوچی بسیار متفاوت است )

.

من معتقدم که بگذارید سرانه مطالعه کشور همون ۳۰ ثانیه

در هفته باقی بمونه .

نه به زور فرهنگ رو به خورد این ملت حمال بدین ٬ نه ما آدمای فرهیخته رو

از بوی گوزشون تو اون مصلای خراب شده خفه کنین.

من درخیابانها فقط به آسمان نگاه می کنم نه به آدمها ...

من در بزرگراهها به پرنده هایی که تخم چمن می خورن نگاه می کنم نه ماشینها ...

من موقع حرف زدن دیگران به صدای آواز خودم گوش میدهم نه خزعبلات ...

من موقع مظلوم واقع شدن به آرامشی که عصر خواهم داشت فکر می کنم نه قیافه وحشتناک شماها ...

...

ولی ...

ولی تا حالا شده محتاج یک قطره ... فقط یک قطره آب باشی تا نیمه پر لیوان رو ببینی ؟؟

 

در یک روز بارانی با تو آشنا شدم؛

رفتیم، گفتیم، خندیدیم ، چقدر خوش بودیم خیس شدیم!

وهنوز باران میبارید که از هم گذشتیم؛ تو به سوئی رفتی ومن به دیگر سو

خیس شدیم! و حالا وقتی باران می بارد نمی دانم بخندم یا گریه کنم؟

زیرِ باران کدام خاطره را نگاه دارم و کدام رابشویم

سلام

سال نو . فصل بهار . مبارک

INAN BAND - FARIB

Download Music Farib

امروز با ۲ آهنگ از بکس رپ خون امدم

بچه ها حتما دانلودشون کنید کاره با حالی شده.

   

مهمونی (سی جی و صابر سنسی)  دانلود کنید

 

تیمارستان (سی جی )    دانلودکنید

فری استایل آهنگ من واستادم از سروش هیچکس فقط از رپ۵، که پیشنهاد میکنم از دستش ندید

با کیفیت و حجم مناسب ، دانلود از ۲

دانلود سرور 1

دانلود سرور 2

(Right Click & Save As)

دختران با کلاس ¤

روزهای آفتابی چتر در دست گرفته و هنگام حرکت چتر را مرتبا میچرخانند
به کلاسهای آموزش رقص و آموزش گیتار رفته واین موضوع را از نحوه راه رفتن شان میتوانید حدس بزنید

همیشه کمبود وقت دارند چون هر روز به ایروبیک رفته و 4 ساعت در سونا خشک بسر میبرند. پشت تلفن طوری مکالمه میکنند که اگر کسی آنها را ندیده باشد بعید است بتواند سن شان را حدس بزند

اگر میبینید در سن 40 سالگی هنوزازدواج نکرده اند تنها بخاطر این است که هنوز همسر ایده ال خود را نیافته اند. علاقه عجیبی به فال گرفتن دارند و دراتاق خود چند کتاب طالع بینی چینی هندی افغانی دارند. انواع

 

پسران باکلاس ¤

بهیچ عنوان تلویزیون نگاه نمیکنند و هیچ علاقه ای به سینما ندارند
زیر ابرو به اندازه کافی برمیدارند
پیپ و سیگار برگ میکشند
عاشق هنر پیشه های هالیودی هستند
علاقه زیادی به برقراری میتینگ دارند
بولینگ ورزش مورد علاقه آنها میباشد
شبها نیم ساعت با تلسکوپ بدنبال ستاره خود میگردند
کفشهایی با پهنای 20 اینچ پوشیده و موهای خود را شبیه برق گرفته ها میکنند
بدون دستکش عینک دودی و کلاه به هیچ عنوان رانندگی نمیکنند

 

«راهنمای جواد شدن یا چگونه جواد شویم؟ «برای دختران

داشتن یه سگ از نوع پشمالو و بردن آن به همه جا ¤
پاتوقها پاساژ گلستان و شهرک غرب ¤
اصولا" جزو شاگردان درس نخوان باشید. چون اگر پرسیدند چرا فلان درس را ¤
ننوشتی فورا" جواب بدهید : دیشب تا دیر وقت مهمانی بوده اید و وقت نکردید
مانتو باید بسیار کوتاه باشد. حداقل تا کمر ¤
در هر موضوعی کل بیندازید. چون از قدیم گفته اند: کل بیندازید تا کم نیاورید ¤
حضور در کلیه اردوها ¤
همیشه در جیب خود مقداری مایه تیله داشته باشید تا دوستانتان را حتی به زور ¤
هم که شده مهمان کنید
اگر ماشین هم دارید و یک سی دی از آینه آن آویزان کرده اید که دیگر نور علی نور ¤
است.

 

 

«راهنمای جواد شدن یا چگونه جواد شویم؟ «برای پسران

 یک عدد پیکان 57 مدل جوادی با لاستیک دور سفید
روی شیشه عقب پیکان Titanic نوشتن نام
آهنگ تکنو دابس با صدای بلند
دو تا بلند گوی اضافی در ماشین
نوشتن عبارت : «چون که تکی ... بانمکی» روی صندوق عقب ماشین
پاتوقها : چمن های پارک ساعی و شهربازی
تکه کلامها : هوچیکتیم، کرتیم، و زت زیاد
ژل به مقدار زیاد و مدل میکروبی توصیه می گردد
«ماشین مورد علاقه : پیکان آردی «جواد مخفی

میدونی باید تو را بادوست داشتنی ترین صفات صدا بزنم


اما کلمه ای دوست داشتنی تر از کلمه ساده ((دوستت دارم))


پیدا نمیکنم.اما نکته در طرز بیان آن است.عزیزم هنگامی که فکر میکنم تو از آن من هستی اشک شوق از چشمانم جاری


میشود وهمیشه به خودم می گویم که تو را بیش از سلامتی


در این دنیا وپس از آن دوستت دارم.


هر کاری که میکنی بر افسون وزیباییت در چشم من می افزاید


میخوام بدونی همیشه برای من تازه هستی.آخرین تبسم تو


شاداب ترین وآخرین حرکات تو.زیباترین آنهاست


Click to view full size image

شیطان عاشق خدا بود ... می خواست تنها عاشقش باشد ... فریاد زد ... خدا نفهمید ! . . . خدا بزرگ بود ... می خواست عاشقی کند ... آدم را آفرید! . . . سالها پیش آدم خدا را از یاد برد ... آدم عاشق شیطان شد ! این وسط خدا تنها ماند ... به همین سادگی

کمی بالاتر توی این خیابانی که می‌نشینم یک کوچه هست به اسم شهید مهدی دوله. خوب شد که زود شهید شد٬ و گرنه اگر یک کمی بزرگتر می‌شد شهرداری برای اسم‌گذاری کوچه عمیقاْ دچار مشکل می‌شد.

گوسفندها علف می‌خورند
گوسفندها از منشا علف چیز زیادی نمی‌دانند
گوسفندها فتوسنتز را نمی‌فهمند
گوسفندها شرایط علف را درک نمی‌کنند
گوسفندها دنبال فلسفه وجودی علف نیستند
گوسفندها علف را فقط می‌خورند
بیا رفیق
بیا بنوشیم
برقصیم
و شلوار ابرها را در آوریم

تقدیر ما پارگی‌است
پس خوش باش
و چشم انتظار

روزی خواهد رسید
که تمام دخترانی که دوست داشته‌ایم
و تمام دخترانی که دوستمان داشته‌اند
بی‌خیال شوهر شوند
و دنبال مشتری بگردند
فریاد می‌کنی
با بلندترین صدایت

حق با توست
من عوضیم
از بچگی بودم

اما کم نمی‌شود چیزی
از این میل
که یک بار دیگر
با تو بخوابم

همه سوسک‌های مستراح
گه می‌خورند
خوشند
و هیچ‌کدام
گه اضافی نمی‌خورند

دوست داشتن تو اما
گه اضافی است
من هم که رژیم دارم

پس بیا
باز با هم بخوابیم
و به هیچ چیز فکر نکنیم

رفقا
آخرین اخبار را شنیده‌اید؟
به کون لقتان خندیده‌اید

ناجی ما
به گا رفته‌است
لنگ‌های آرمان ما
هوا رفته‌است

ما اما
از دیدگاهی صرفاْ ذهنی
به الکل و استمنا
معتاد شده‌ایم

آی آسپرین من
عشق دیرین من

بیا سردردهایم را تخفیف بده
مرا خوش کن
یا برای اماله زندگی
به من قیف بده

روح من
در من حلول کن
قدیس من
در من دخول کن

تکانم بده
دست‌های عاشقت
که هنوز رطوبت مرا دارد
نشانم بده
نانم بده
آنم بده
جانم بده

به نظر تو...
نه
نظر نده رفیق

من برای خوب شدن
برای خوب شکل گرفتن
نظرات تو را
تراشیده می‌شوم
پاشیده می‌شوم
شاشیده‌ می‌شوم

هر که هستی باش
جه فرق می‌کند
من از تو بهترم
خوش‌لباس‌تر
خائن‌تر

اگر نگویی
ما هر دو با هم پهن می‌شویم
لوله‌مان می‌کنند
لوله می‌شویم
گلوله می‌شویم

جناب سرکار
تفنگت را بیار
و این خشاب را که من دارد
توی آن بگذار

من باید شلیک شوم
به دهان هر معترضی
به مغز هر متفکری
به ماتحت هر کثافتی

نجاتم بده
از این زیر
از این وزیر
مرا بالا ببر
مرا تا حق تعالی ببر
مرا حتی تا سدره‌المنتهی ببر

ناجی من
مرا بیرون بکش
از این آش شله قلمکار
در چهارسوق بازار
بزن تار
بزن تار
بزن تار

بگشای در که باغ و گلستانم آرزوست

بیدار می‌شوم
تو در کنارم

نیستی
من دلم می‌پیچد
من
زیر دلم نمی‌پیچد

درد
یادم می‌اندازد
باید چیزی را
جایی بگذارم

جداْ؟

نه
به زحمتش نمی‌ارزد
رحمت با تو خوابیدن
در تو خوابیدن
در تو تابیدن

آهای
یکی بیاید
و مرا
در یک سطل آب سرد بگذارد
تا آرام بگیرم
تا آرام بمیرم

بکش بیرون رفیق
ما زیریم
ما ریزیم
ما مریضیم
ما از لبه پارچ زندگی می‌ریزیم
می‌ریزیم
می‌ریزیم

منتهی الامال من
چیزی است که دوست دارم
هر روز آن را بمالم
و بمالم
و بمالم

اما کابوس‌هایم
سرشار شده ار بوسه‌هایی
که یکی می‌دهد
به یکی دیگر
به زور

ریقم در آمده
از تزریق
و کمرم خرد شده
زیر بار فشار

من به غایط سرخوشم؛ حتی به بول

به من بده رفیق
سنگین
رنگین
غمگین
باده ناب
درد شراب

تصور کن
تو خلق شده‌ای
برای ارضای من
محض رضای من

من
تو را دوست دارم
بیشتر از دستم

من شنا خواهم کرد
در آب لب و لوچه‌ات
که ریزان است

من استمنا خواهم کرد
با تصور سینه‌هایت
که آویزان است

دست بسته
پا شکسته
خسته

من خودم را گول می‌زنم
و روح کثافتم را می‌کشانم
به تباهی
به لایتناهی

تو ارضا می‌شوی
بنفش٬ آبی٬ قرمز٬ سبز
و چشم‌های من
سیاهی می‌رود

برف می‌بارد
تو می‌باری

خرابم کن
خرابتر
از این که هستم
از این که پستم
از این که
مستم

بیا
دست‌هایم را بگیر
دستمالم را بگیر
فالم را بگیر
حتی
اگر دوست داری
حالم را
بگیر

تو بر من ببار
ای یار
ای بار
ای آوار

تو بر من ببار این بار

تو که می‌دانی
تو که می‌خوانی
تو که می‌رانی
می‌میرانی

مشکل من
همشکل بودن توست
با اجداد بی‌ناموسم
که بی‌دریغ
سوار زن‌هایشان شده‌اند

با من باش
اما یواش
من زن تو نیستم

برده تو
ارده تو
مرا با شکر بخور

پیش به سوی اگزیستانسیالیسم
من مسوولیت‌پذیرم
و ترکاندن تو در یک نیمه‌شب بارانی
انتهای آرزوی من است

رفیق
مادرجنده‌ها را بی‌خیال
من
انحط